لیک که نامزدی رسمی خود را در پیش رو داشت، باید تجربه هایی می کرد.
تاری به این چیزها توجه نکرد، همان سئوال تردید آمیز خود را فریاد کشید: «آرون لیک دیگر کیست؟» با مقدار پولی باقی که مانده بود، تعدادی برچسب تبلیغاتی چاپ کرد، با همین جمله تحقیرکننده «آرون لیک دیگر کیست؟» |
این سئوال را هم تدی هر لحظه و هر ساعت از خودش کرده بود، ولی با انگیزه های دیگر.)
محل برگزاری مناظره در پنسیلوانیا تعیین شد. در یک کالج مذهبی متعلق به طرفداران لوتر، با صحنه ای گرم و نرم، آکوستیک خوب و نور کافی، و جمعیتی قابل کنترل. هر دو حریف کوچکترین مسئله را در نظر میگرفتند، ولی از آنجا که نیاز به مناظره داشتند عاقبت به توافق رسیدند. در واقع مناظره یک رینگ مشت زنی بود. همه چیز، حتی اندازه صحنه برای چنین مبارزه ای کاملا مناسب به نظر می رسید. ولی هنوز خیلی چیزها از چشم خیلی ها پنهان بود. نماینده مطبوعات و رادیو تلویزیون سه نفر بودند که روی صحنه می نشستند و سئوالات خود را مستقیما مطرح می کردند. تماشاگران و حاضران در جلسه نیز ?? دقیقه وقت داشتند که هرچه می خواستند بپرسند، بی پرده و رک و راست تاری، که یک حقوقدان به حساب می آمد، برای مقدمه چینی ? دقیقه، و برای سخنرانی اصلی ده دقیقه وقت می خواست. لیک برای کل مناظره ?? دقیقه تقاضا کرده بود. مقابله ای رو در رو، دو نفری، بدون حضور ناظر، بدون قید و بند و نامحدود. این خواسته او، ستاد انتخاباتی تاری را به هراس انداخت و تقریبأ موازنه را بر هم زد.
اجراکننده مراسم یک چهره محلی رادیویی بود و هنگامی که روی صحنه ظاهر شد گفت: «شب به خیر، به اولین و آخرین مناظره میان فرماندار وندل تاری و نماینده کنگره، آرون لیک، خوش آمدید.» ?? میلیون نفر مراسم را تماشا می کردند.
تاری، به انتخاب همسرش لباس نیروی دریایی پوشیده بود، پیراهن آبی و کراوات آبی- قرمز. لیک کت شلوار قهوه ای روشن به تن داشت، پیراهن سفید یقه پهن، کراوات قرمز? خرمایی، با دهها رنگ دیگر. مشاورین مد و لباس کار