دو ماه بود که آرون لیک و فرماندار تاری در فضایی سخت و پرتنش، کله به كله، پا به پا، دوش به دوش، ساحل به ساحل، ?? ایالت را، که ?? میلیون رأی داشت در می نوردیدند. روزی ?? ساعت کار می کردند، با برنامه ای کاملا فشرده، وحشیانه و ظالمانه، و مسافرت های خسته کننده و متوالی با حضور در عرصه جنون آمیز انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا.
اما به شدت از روبرو شدن با یکدیگر پرهیز می کردند. حاضر به مناظره نبودند. در رأی گیری های نخستین تاری گفتگوهای رو در رو را رد می کرد، چون پیشتاز بود. برای خودش دم و دستگاه مرتبی داشت، پول می رسید و رأی قابل توجهی جذب می کرد. چرا باید مناظره را می پذیرفت. لیک نیز تمایلی به این کار نداشت چون در صحنه ملی یک تازه وارد به شمار می رفت، و در مقابل آن همه ستاد انتخاباتی کارکشته، چیزی بیش از یک نو آموز به حساب نمی آمد. به علاوه، راه آسان تری در دسترس داشت. پشت یک سناریو، و دوربین دوستانه مخفی می شد و هر وقت لازم بود یک آگهی تبلیغاتی می ساخت. خطر مناظره رو در رو بیش از چیزی بود که تصور می کرد.
تدی هم دوست نداشت به هیچ یک از این کارها فکر کند.
اما سیاست ها عوض می شوند، کسانی که در صف اول هستند محو می شوند، مردان کوچک و بی اهمیت به مردان بزرگ تبدیل می شوند، مطبوعات بحران درست می کنند، به سادگی، بدون زحمت.