متصل به پیامگیر بودند. خوب، ولش کن، باشد برای فردا
DDD
آن سوی خیابان کلوکنر یکبار دیگر مکالمه تریور و پاگنوتزی را شنید و بعد با لانگلی تماس گرفت. آخرین قطعه تصویر سرجایش افتاده بود، و آقای دو? ویل می خواست فورا مطلع شود.
تا آن جا که از آن كلام هوس آلود، حرف های ملایم و چرب و نرم و عکس هایی که به زحمت فراهم شده بود برمی آمد، عملیات کلاهبرداری زمینه ای بسیار جدی داشت. این زمینه بر هوس های بشری استوار بود و تنها با هراس و ترس تغذیه می شد. مکانیسم آن از پرونده آقای گاربی به دست آمده بود و از طریق کلاهبرداری برعکس برانت وایت و نامه های مربوط کشف شده بود.
فقط یک سئوال بدون پاسخ مانده بود. این نام های جعلی چه وقت صندوق / پستی اجاره می کردند، برادران چطور، و از کدام راه نام واقعی قربانیانشان را
کشف می کردند؟ تلفن هایی که به فیلادلفیا شد مشکل را حل کرد و جواب را در اختیارشان گذاشت. تریور عاقبت توانست به آسانی یک کارآگاه خصوصی محلی را استخدام کند، کسی که به اندازه آقای پاگنوتزی گرفتار نبود.
ساعت تقریبا ده بود که دو - ویل فراغت حاصل کرد و به دیدار تدی رفت. سربازان کره شمالی یک سرباز آمریکایی را باز هم در منطقه غیرنظامی کشته بودند و تدی از ظهر گرفتار آن مسئله بود. اکنون مشغول خوردن نان و پنیر و کوکا کولای رژیمی بود. دو- ویل وارد غار او شد.
بعد از یک مرور کوتاه تدی گفت: «همانطور که فکر میکردم.» غریزه و استعداد ذاتی اش در تخمین حوادث و نتایج شگفت انگیز بود.
دو ویل گفت: «این البته معنایش این است که وکیل آنها در اینجا هم می تواند کسی را استخدام کنند و به هویت واقعی آل کوی? نرز پی برد.»
ولی چطور؟» |
چند راه می توانیم برایش تصور کنیم. اول مراقبت است. همان کاری که ما کردیم و باعث کشف صندوق پستی لیک شد. مراقبت، و جاسوسی دائم در