نام کتاب: برادران
متشکرم. تو هوای کار خودت را داشته باش، کار من هم به خودم مربوط است.» «البته، ولی این یک معامله است. هیچکس نمی خواهد وکیل مست داشته باشد. این پول ها را تو وصول می کنی، پول های غیرقانونی. باید حواست جمع باشد، یک کلمه حرف بی مورد در میخانه، مسایل زیادی به دنبال دارد.» | من خوب هوای خودم را دارم.» باشد، خوبست. پس هوای پشت سرت را هم داشته باش. ما داریم سر مردم کلاه میگذاریم، به آنها صدمه می زنیم. اگر من در طرف مقابل بودم، قبل از این که حتی یک سنت بدهم، سعی میکردم بیایم و ته و توی این قضیه را در بیاورم.» این آدم ها همه از یک چیزی می ترسند. کاری از دستشان ساخته نیست.» به هر حال چشمانت را باز نگهداری این مهم است که حواست جمع باشد و گوش به زنگ باشی.» «متشکرم. حرف دیگری نداری؟» «چرا. کار خودمان هنوز مانده.» و این کار خیلی مهم بود. اسپایسر روزنامه را گشود، و هر دو مشغول مطالعه جدول بازی های شدند. شرط بندی ها به هر صورت باید انجام می شد. تریور از فروشگاهی در ترامبل یک قوطی آبجو خرید و هم چنانکه به سوی جکسون ویل میراند، می خورد. سعی کرد درباره پولی که متعلق به آنها بود فکر نکند. آن سوی آبها مقداری پول بود، و تریور نمی توانست به آن فکر نکند. چیزی حدود ??????? دلار در باهاما بود که به شرکایش تعلق داشت. هر وقت می خواست می توانست بردارد. حالا قرار بود نیم میلیون هم اضافه شود، و خوب چطور می توانست آنها را با هم جمع نکند. ??? , ??? دلار! | دزدیدن این پول کثیف هرگز موجب گرفتاریش نمی شد. خوبی مسئله در این بود که نشانی از او در کار نبود. قربانیان برادران شکایت نمی کردند، از بی آبرویی خود می ترسیدند. آدمهایی بودند که قانون شکنی نمی کردند، کار بدی نمی کردند، فقط ترسیده بودند. از طرف دیگر، برادران قرار داشتند، آنها

صفحه 240 از 424