نیشتری فرو کنیم.»
کی هست؟ » «برانت، یک همچین کسی، نزدیک فیلادلفیا. نامش قطعة جعلی است، صندوق پستی را هم با همین نام گرفته. باید بفهمی کیست؟ »
«چقدر؟» | نیم میلیون.» چشمان سرخ تریور تنگ شد و لبهای خشکش باز ماند. حساب کرد
??? , ??? دلار به جیب می زد. چشم انداز دریانوردی های رویایی نزدیک تر
شد. شاید واقعا برای این که دم و دستگاهش را جمع کند، دفترش را ببندد و به جزایر دریای کاراییب برود، یک میلیون دلار نیاز نبود. شاید با نصف این مبلغ هم می توانست و داشت به رؤیایش نزدیک می شد.
با وجودی که می دانست اسپایسر همیشه جدی حرف می زند پرسید: نکند داری شوخی میکنی.» اسپایسر اصلا استعداد شوخی نداشت، وقتی پای پول در میان برد کاملا جدی به نظر می رسید.
«نه، شوخی نمی کنم، و می خواهیم سهم ترا هم تغییر دهیم.» لعنت به من، اگر بگذارم. معامله کردیم.» .
معامله می تواند همیشه تغییر کند. از حالا تو هم به اندازه ما می گیری، یک چهارم.»|
قبول نمی کنم.» پس اخراجی.» | نمی توانی مرا اخراج کنی.»
همین الان کردم. چی فکر کردی؟ یعنی نمی توانیم یک وکیل قلابی دیگر پیدا کنیم که نامه ها را برایمان برد و بیاورد؟»
یک مرتبه رنگ از صورت تریور پرید و زبانش خشک شد. گفت: «من کارم را خوب بلدم.» |
زیاد با خودت تعارف می کنی. آنقدرها هم به درد بخور نیستی.» چرا هستم. و خیلی چیزها می دانم، می دانم اینجا چه می گذرد.»