نام کتاب: برادران
پاسخ برانت از داربی علیا، پنسیلوانیا فوریتی داشت: ریکی عزیزا واووو! چه عکسی! حالا دیگر با کله می آیم. روز ?? آوریل می رسم. در دسترس هستی؟ اگر اینطور است، پس خوب است. چون زنم با من نمی آید، دو هفته بعد خواهد آمد. زن بیچاره. ?? سال است ازدواج کرده ایم و او اصلا بویی نبرده. | است، یکی از اسباب بازی های مورد علاقه من، اگر بخواهی دوری هم با آن می زنیم. فورا جواب بده، لطفا. چاکرت، برانت باز هم از ذکر نام خانوادگی خودداری شده بود. نه برای این که مشکلی ایجاد می کرد. برادران باید کمی دنبالش میگشتند. اسپایسر مهر پستخانه را به دقت نگاه کرد. برای لحظه ای زودگذر فکر کرد که پست جکسون ویل و فیلادلفیا چه خوب کار می کند، چقدر زود نامه از آنجا به اینجا رسیده. اما مطلب را فراموش کرد، زیرا عکس تمام توجهش را جلب کرده بود. عکسی بود فوری، به قطع ? در ?، شبیه آن عکس های تبلیغاتی، از یک آدم پولدار که با لبخندی گشاده، کنار هواپیمای خصوصی یا اتومبیل رولزرویس یا احتمالا آخرین همسرش ایستاده است. برانت کنار هواپیما

صفحه 235 از 424