چراغ های قوی با خود آورده بودند که همه جا را روشن می کرد، نور چراغهای گردان پلیس محشری به پا کرده بود. اتهامات آنها پرونده ای را به قطر یک اینچ تشکیل می داد، ??? صفحه بود. ?? مورد اتهام در توطئه قاچاق کوکایین به آنها وارد شده بود. باستر نسخه کامل را در جعبه داشت. گرچه نامشان در آن پرونده قطور زیاد برده نشده بود، ولی تأکید شده بود با خریدار قایق همکاری کرده اند و با مخفی کردن اطلاعات قصد داشتند از او و بیست و پنج نفر دیگر حمایت کنند. باستر و پدرش حتی نام آن افراد را هم نشنیده بودند. در آن میان ?? نفر اهل کلمبیا بودند، سه وکیل هم در بین آنها دیده می شد. بقیه اهل جنوب فلوریدا بودند.
دادستان فدرال می خواست معامله کند. در سال برای هر دو، پدر و پسر در ازای اعتراف و شهادت علیه متهان دیگر. اعتراف به چه؟ آنها که کار خلافی نکرده بودند. از میان آن ?? نفر توطئه گر، فقط یکی را می شناختند. رنگ کوکایین را هم ندیده بودند.
پدر باستر مجبور شد خانه را یکبار دیگر به مبلغ ?????? دلار گرو بگذارد، برای وکیل مدافع. متأسفانه انتخاب بدی بود. در سالن دادگاه آنها را هم کنار کلمبیایی ها و قاچاقچیان اصلی کوکایین نشاندند. همه در گوشه دادگاه نشسته بودند دسیسه چین و توطئه گر شمرده شدند، گویی همه را از پای دستگاه تقطیر گرفته بودند. در طرف دیگر، نزدیک هیأت منصفه دادستانها نشسته بودند، حرامزاده هایی در لباس سیاه، با آب و تاب، و شکوه و دبدبه، یادداشت برمی داشتند و به آنها چون کودکانی سرکش و بزهکار نگاه می کردند. هیأت منصفه نیز با چشمان دریده، کنجکاوانه شاهد ماجرا بودند.
در طول هفت هفته محاكمه، باستر و پدرش واقعا نمی دانستند چه خبر است. سه بار نامشان برده شد. مقامات دادگاه انگشت اتهام را به سوی ایشان گرفتند و گفتند مسئولیت تهیه و تعمیر قایق های تندرو بر عهده ایشان بوده است، اینها بودند که موتور را دست کاری می کردند و برای عبور کوکایین از مکزیک به جایی در فلوریدا در اختیار همدستان خود قرار می دادند. وکیل مدافع که ادعا می کرد پول کافی دریافت نکرده در جریان محاکمه هفت هفته ای