نام کتاب: برادران
رؤسای پلیس سخنرانی کرد و در ساعت ?? در جلسه مشترک مدیران مدارس سخنانی ایراد نمود. ناهار را با سخنگوی کنگره صرف کرد. در ساعت ?، در جلسه پرتنش پرسش و پاسخ با حضور چند تن از مدیران خبرگزاری ها شرکت نمود و بعد به خانه بازگشت که آماده سفر شود. قرار بود از فرودگاه ریگان در ساعت ? به دالاس پرواز کند. مأموران او را تا فرودگاه تعقیب کردند. بوینگ ??? برخاست. سپس با لانگلی تماس گرفتند. وقتی دو مأمور سرویس مخفی برای سرکشی به اطراف خانه لیک آمدند، مردان سی. آیا در خانه بودند. بازرسی ده دقیقه بیشتر طول نکشید. آخرین جایی که دیدند آشپزخانه بود. یک گیرنده دستی فرکانس نوار کاست را دریافت می کرد. آن را در سطل آشغال یافتند، همراه با پاکت نیم گالنی شیر، دو پاکت خالی سوپ جو، مقداری حوله کاغذی و شماره صبح واشنگتن پست بانوی مستخدم هفته ای دو بار می آمد. لیک این آشغال ها را گذاشته بود که او جمع کند. نتوانستند پرونده مخفی لیک را پیدا کنند، چون چنین چیزی وجود نداشت، مرد باهوشی بود، مدارک را از میان می برد. تدی وقتی خبر را شنید خوشحال شد. اعضای گروه هنوز در خانه بودند، پنهان شده بودند. منتظر بودند سرویس مخفی مأمورانش را فراخواند. تردید نبود که لیک با احتیاط تمام شواهد و مدارک زندگی پنهانی اش را از میان برده بود. نوار ریکی آرون لیک را نگران کرد. با خواندن نامه و نگاه کردن به عکس او و چهره جذابش لرزشی عصبی ناگهان وجودش را فرا گرفت. این مرد جوان فرسنگ ها از او فاصله داشت و شواهد نشان می داد که یکدیگر را نخواهند دید. می توانستند دوستان مکاتبه ای باقی بمانند، و از راه دور به بازی خود ادامه دهند و آرام حرکت کنند، دست کم لیک چنین می خواست ولی شنیدن صدای ریکی، چهره او را نزدیک تر کرد، و لیک به جنبش افتاد. چیزی که ماه ها پیش با یک کنجکاوی کوچک شروع شده بود اکنون به شکل

صفحه 223 از 424