هم نمی دانم چرا. نمی توانم تا زمان آزادی صبر کنم.» بعد ? دقیقه درباره کلینیک و بازپروری صحبت کرد و گفت چقدر از عموی پولدارش و این آدمهایی که آلارین نورث را می گردانند متنفر است. اما تأکید کرد که همین آدمها او را از اعتیاد نجات داده اند. می گفت که آدم منصفی است، گذشته خود را در نظر می گیرد و دلش نمی خواهد درباره آن مکان بی انصافی کرده باشد.
سخنانش چیزی جز وراجی و یاوه نبود. درباره آزادی و نقشه بعد از آن سخنی به میان نیامد. اشاره ای هم نشد که چه خواهد کرد و کجا خواهد رفت، فقط یک امید نامعلوم درباره دیدار آل می داد.
این چیزها هنوز برای به دام انداختن آل کوی? نرز کافی به نظر نمی رسید. تنها هدف از فرستادن نوار این بود که جای مطمئنی برای فرستندهای قوی فراهم شود و آنها را به پرونده پنهانی لیک برساند. قرار دادن فرستنده در پاکت کار خطرناکی بود. هرکس ممکن بود با کنجکاوی کوچکی آن را پیدا کند.
در چوی چیس، مقر میل باکس آمریکا، سی.آی.ا هشت صندوق را کنترل می کرد که توسط هشت نفر برای یکسال اجاره شده بود، آنها نیز ?? ساعته می توانستند به صندوق خود دسترسی داشته باشند، مثل آقای کوی? نرز. در ساعت مختلف می آمدند و می رفتند، صندوقشان را باز می کردند، نامه هایی را که خود می فرستادند، بر می داشتند و اگر کسی آن اطراف نبود سر کی هم به صندوق آل می کشیدند.
همه او را خوب می شناختند، بهتر از خودش، میدانستند چه لباسی می پوشد، از این رو صبورانه در تمام مدت، شبانه روز کشیک می کشیدند تا بیاید. پاکت و نوار را تقریبا ده شب نگه داشتند و بعد به صندوقش انداختند.
چند ساعت بعد، زیر نگاه های کنجکاوانه یک دو جین مأمور مخفی، لیک با همان لباس مندرس، مقابل میل باکس آمریکا از تاکسی پیاده شد، مثل تیر خودش را به درون انداخت، سعی می کرد صورتش را زیر کلاه گشاد و لبه دارش پنهان کند. نامه را بیرون کشید و با عجله سوار شد و رفت.
صبحگاهی به هیلتون رفت. همه منتظر بودند. در ساعت ? برای تعدادی از