امور تجارتی معاملات مشکوکی کرده بود. شرکای او از خاندان ایتالیایی های دیترویت بودند، و لیک اگر چشمانش را تیز می کرد و نگاه دقیقی می انداخت می توانست سناتور را ببیند که تحت فشارش گذاشته اند و پوستش را کنده اند. کمیته ای مأمور شد تحقیقات بیشتری بکنند.
کمیته دیگری هم مأموریت یافت برنامه حضور لیک را در کنوانسیون دنور تهیه کند. لیک به یک نطق نویس جدید نیاز داشت، کسی را می خواست که روی سخنرانی های معقولانه و قابل قبول کار کند.
الیک از درون راضی به نظر می رسید و به اعتلای خود با تحسین می نگریست. رییس ستادش سالی یکصد و پنجاه هزار دلار حقوق می گرفت، البته نه برای تمام سال، بلکه تا وقتی که رییس بود. رییس های دیگری هم بودند. رییس امور مالی، رییس امور سیاسی، رییس روابط عمومی، رییس عملیات، رییس طرحهای استراتژیک، و همه برای یک دوره کار ده ماهه رقمی معادل ??????? دلار دریافت می کردند. هر رییس برای خودش جانشینان و معاونان بلافصلی داشت، مردانی که لیک نمی شناخت، و حقوقشان ??
, ??? دلار بود. بعد از آنها دستیارانشان بودند که به «سیا» معروف بودند، نه از آن افرادی که داوطلبانه در کنار کاندیداهای دیگر دیده می شدند، بلکه متخصصان کاردانی که هر یک ?????? دلار می گرفتند و کارشان این بود که ستاد انتخاباتی را پر از شر و شور و شوق نگه دارند. ده نفر از این قبیل بودند. و باز ده ها نفر کارمند دفتری و منشی که حقوقشان ?????? دلار بود.
در صدر این همه آدمها لیک نشسته بود و دائما به خود می گفت: اگر به کاخ سفید وارد شوم، مجبور هستم به همه اینها یک کاری در آنجا بدهم. این لعنتی ها هر یک کار می خواستند. مردانی که دوش به دوش لیک اینطرف و آنطرف می رفتند. و چون دكمه لباس به او چسبیده بودند، در وست وینگ حساب بانکی می خواستند و شغلی با ?????? دلار درآمد سالانه.
به خود گوشزد می کرد که اینها قطره هایی در دریا هستند. زیاد نگران این کارمندان کوچک نباش، از این ها زیادند. اکنون مخالفان و آدم های منفی به عقب رانده شده بودند، بعضی از ایشان نیز توبه کرده بودند و به جرگه دوستان