اندام عالی. دنبال چیزی بیش از دوست مکاتبه ای هستم. من و زنم اخیرا خانه ای در پالم والی خریده ایم، زیاد از پالم بیچ دور نیست. سه هفته دیگر می آییم، قصد داریم دو ماه بمانیم.
اگر دلت خواست عکسی از خودت بفرست، اگر خوشم آمد جزییات بیشتری را خواهم گفت.
برانت آدرس فرستنده این بود: برانت. صندوق پستی ?????. داربی علیا. پنسیلوانیا، ?????.
برای این که دو روز یا سه روز صرفه جویی کنند مهر اداره پست فیلادلفیا که در بخش اسناد موجود بود، روی نامه خورد و نامه به جکسون ویل پرواز کرد و کلوکنر شخصأ آن را در صندوق پست آلادین نورث در نپتون بیچ انداخت. آن روز دوشنبه بود.
روز بعد، هنگامی تریور که از خواب بعد از ظهر برخاست نامه را از صندوق برداشت و به سوی غرب رفت، از جکسون ویل خارج شد و در جاده آشنای ترامیل قرار گرفت. هنگام ورود به وسیله نگهبانان همیشگی مک کی و وینس مورد استقبال قرار گرفت. همان دفتر را که روفوس جلویش گذاشت امضا کرد. به دنبال لینک به سالن ملاقات رفت و در یکی از آن اتاق های کوچک کنفرانس، به اسپایسر که انتظارش را می کشید، پیوست.
هنگامی که هر دو وارد اتاق شدند، لینک گفت: «بوهایی می شنوم.» اسپایسر نگاه نکرد، سرش را هم حرکت نداد. تریور در اسکناس ?? دلاری کف دستش گذاشت. لینک در یک چشم به هم زدن غیبش کرد.
تریور پرسید: «بر از کجا؟» کیفش را باز کرد. اسپایسر داشت روزنامه می خواند.
از رییس.)
«لعنتی، این هم بند کرده به این رفت و آمدهای من. دیگر چه می خواهد؟» اسپایسر بدون آن که سرش را بلند کند گفت: «نمی فهمی؟ لینک اینجا ناراحت است، چون فکر می کند چیز زیادی گیرش نمی آید. درست نمی گویم لینک؟»
درست است. من نمی دانم شما لعنتی ها اینجا چه غلطی میکنید، ولی اگر