بهتر است به کارمندان بخش اسناد دستور بدهید، نامه ای از قول ریکی به الیک بنویسند. شاید ما را به نتیجه برساند، شاید به پرونده های خصوصی اش دست پیدا کنیم.)
فکر بسیار خوبی است. بگو دو? ویل انجام دهد.»
یورک این مورد را نیز به موارد دیگر اضافه کرد، و یادداشت نمود. خیلی از آنها خط خطی شده بود. دست دست می کرد، تا کمی وقت بگذرد، بعد سئوالی را که از قبل آماده کرده بود طرح کرد: «موضوع را برایش خواهید گفت؟»
هنوز نه.» «کی؟» |
شاید هیچوقت. اول بگذار مدارک لازم را به دست بیاوریم و آنچه را که می خواهیم بفهمیم. به نظر می رسد که درباره زندگی خصوصی خود خیلی مراعات می کند. شاید مربوط به همسر مرحومش باشد، کی می داند؟ شاید هم بتواند مخفی نگه دارد.»
اما باید بداند که شما می دانید. به علاوه، ممکن است باز هم این کار را بکند. اگر بداند که ما نگاهش می کنیم، مواظب خودش خواهد بود. شاید.» |
در این روزها دنیا دارد به هم می ریزد. اسلحه اتمی خرید و فروش می شود، آنها را دزدکی از مرزها عبور می دهند. آلان ردپای هفت جنگ کوچک را نشان کرده ایم، سه تا از آنها همین روزها شروع می شود. در ماه گذشته چند گروه خرابکار تشکیل شدند. دیوانه ها در خاور میانه دارند ارتش درست می کنند و نفت می دهند. و ما اینجا ساعت ها می نشینیم و علیه سه قاضی تبهکار، که حالا، در همین لحظه رامی بازی می کنند، نقشه می کشیم.»
یورک گفت: «آنها احمق نیستند.»
نه، احمق نیستند، ولی بی استعدادند. تورشان را عوضی روی شخص دیگری پرتاب کرده اند.» |
به نظرم این شخص را ما در اختیار داریم.» «نه، آنها.»