نام کتاب: برادران
چند نفر لیک را زیر نظر دارند.» سی نفر بودند، حالا پنجاه نفرند.» دائما باید تحت نظر باشد. نباید غفلت کنیم. او آدمی که فکر میکردیم نیست. اگر یکساعت هم غفلت کنیم حتما نامه ای می فرستد، یا مجله دیگری می خرد.» می دانم. تا آنجا که می توانیم سعی میکنیم.» این پرونده اولویت دارد، بیشتر از تمام پرونده های داخلی» می دانم.» تدی پرسید: «کسی را در زندان گذاشته اید؟» | این یک فکر جدید بود. تازه همین یک ساعت پیش به فکر یورک رسیده بود. دو- ویل لحظاتی چشمانش را به هم زد و ناخن هایش را جوید، بعد گفت: روی این مسئله هم فکر می کنم. مجبوریم ریسمانهایی را که قبلا نکشیده ایم، حالا بکشیم.» یورک پرسید: «کل زندانیان فدرال چقدر است؟ » دو ویل گفت: «صد و سی و پنج هزار نفر، با کمی نوسان.» مطمئنا می توانیم به این تعداد یكنفر اضافه کنیم، نیست؟» باید ببینم.» با دفتر امور زندان ها ارتباط داریم؟» | این یک سازمان جدید است، رویش کار میکنیم. با یکی از دوستان قاضی در ارتباط هستیم. خوشبین هستم.» | دو? ویل موقتا ایشان را ترک گفت. قرار بود حدود یکساعت دیگر احضار شود. یورک و تدی فهرستی از سئوالها، و اقداماتی که باید پاسخ گوید و انجام دهد فراهم کردند. یورک گفت: «من با جستجوی دفتر او در کاپیتول هیل موافق نیستم. کار خطرناکی است، به علاوه یک هفته طول می کشد. کارمندان زیادی آنجا هستند، میلیونها پرونده دارد.» | تدی به آرامی گفت: «من هم موافق نیستم.»

صفحه 205 از 424