نام کتاب: برادران
خانم بلترون آنطرف خیابان، در خانه اجاره ای نشسته بود و از روی سناریویی که اعضای تیم مخصوص چنین مواقعی سر هم کرده بودند، نقش خود را اجرا می کرد. تریور در حالی که وانمود می کرد دارد نگاهی به نیم دو جین دفترچه یادداشت می اندازد گفت: «خانم، من واقعأ گرفتارم.» خانم بلترون از مونیتور او را تماشا می کرد. وکیل پاهایش را روی میز دراز کرده بود، کراواتش مچاله شده بود، چشمانش را بسته بود. زندگی وکیلی که به شدت گرفتار بود این چنین بود. خانم بلترون به التماس گفت: «خواهش میکنم، این کار باید هرچه زودتر تمام شود. امروز باید شما را ببینم.» شوهرتان کجاست؟» | در فرانسه است، ولی فردا می رسد.» | تریور در حالی که با کراواتش بازی می کرد من من کنان گفت: «خب بگذار ببینم.» زن پرسید: «دستمزد شما چقدر است؟» چشمان وكیل گشاد شد. «خب می دانید، این مورد شما، منظورم پرونده شماست، خیلی پیچیده تر از آن چیزی است که فکر می کنید. برای انجام این کار ده هزار دلار می گیرم.» وقتی این جمله را گفت، شکلکی هم درآورد. نفسش را حبس کرد و منتظر جواب شد. زن گفت: «همین امروز برایتان می آورم. می توانم ساعت یک شما را ببینم؟ » تریور از جا پرید، گویی روی تلفن پرواز می کرد: «یک و نیم چطور است؟ » سر وقت می آیم.» « آدرس دفتر مرا می دانید؟» « راننده من می تواند پیدا کند، متشکرم آقای کارسون.» می خواست بگوید مرا تریور صدا کنید، اما ارتباط قطع شده بود. همه داشتند او را تماشا می کردند. انگشتانش را در هم فرو کرد، بعد مشت کرد، دندان هایش را به هم سایید و گفت: «بله!» ماهی بزرگی به تور انداخته بود. جن در آستانه در ظاهر شد، گفت: «ب؟» . ساعت یک و نیم می آید. یک کمی اینجا را تر و تمیز کن.»

صفحه 191 از 424