نام کتاب: برادران
میکنم تو آدم بیماری هستی. پول را حواله کن، کوینس. همین حالا. ریکی صدك . کلوکنر نگران بود. اگر تریور می خواست به زندان برود چه می شد؟ اگر قبل از بازگشت به دفتر یا خانه، سر راهش یک جایی نامه ها را پست میکرد چه می شد؟ آنوقت راهی برای باز کردن نامه ها وجود نداشت. عصرها که به زندان می رفت، نامه ها یک شب در کیفش می ماند. بنابراین آنها می توانستند به راحتی پاکت ها را باز کنند و نسخه بردارند. و كلوكنر نگران بود. در همان حال شواهد نشان می داد که تریور کارش را دیر آغاز خواهد کرد. اما قبل از خواب ساعت ? بعدازظهر باید انجام می شد. بنابراین وقتی به منشی خود خبر داد که باید ساعت ?? در ترامبل باشد مستأجران خانه اجاره ای از جا جستند. فورا تماسی با خانه تریور برقرار شد. خانمی به نام بلترون به جن توضیح داد که او و شوهر پولدارش قصد دارند فورة از هم جدا شوند. منشی خط را نگه داشت و صدایش را از طبقه بالا ول کرد و تریور را صدا کرد تا گوشی را بردارد. تریور مشغول جمع کردن کاغذهایش بود. داشت آنها را در کیفش می گذاشت. دوربینی که بالای سرش نصب شده بود نشان می داد از مزاحمت مشتری جدید دلخور است. جن دوباره فریاد زد: «می گوید پولدار است.» اخمهای تریور باز شد نشست، به انتظار وصل شدن خط. خانم بلترون روی سر منشی خراب شده بود. همسر سوم؛ شوهرش خیلی از او بزرگتر بود. خانه ای در جکسون ویل داشتند، اما بیشتر وقتشان را در خانه ای که در برمودا بود می گذارندند. خانه ای هم در ویل داشتند. مدتی بود که در فکر طلاق بودند، در مورد همه چیز به توافق رسیده بودند، مشکلی نبود، جنگی در بین نبود، خیلی دوستانه؛ حالا دنبال یک وکیل میگشتند که مدارک مورد نیاز را تکمیل کند. آقای کارسون را به او معرفی کرده اند، اما زن و شوهر مجبورند به دلایلی که نمی شود گفت هرچه زودتر جدا شوند. خط وصل شد. تریور گوشی را برداشت و او نیز به این داستان گوش داد.

صفحه 190 از 424