نام کتاب: برادران
می کشیم و لذت می بریم. اوه، خدای من، چقدر از فکر آزادی و زندگی در بیرون از اینجا ذوق زده شدم. چه کیفی دارد. ببخش اگر خیلی تند می روم، آل، برای این است که در اینجا با چیزهای خوبی روبرو نمی شوم. می دانی که منظورم چیست؟ هیچ وقت با خیال راحت مست نکردم و غذایی که دلم خواسته نخورده ام. خانه کوچولویی که در نزدیک بالتیمور است شاید بتواند مرا به آرزوهایم برساند، البته به شرطی که یک کار نیمه وقت پیدا کنم، هرچه باشد فرق نمی کند. گفتی که در بالتیمور فعالیت هایی داری. می دانم که توقع زیادی دارم، چون تو هنوز مرا نمی شناسی، آیا می توانی کاری برایم پیدا کنی؟ تا آخر عمر ممنونت هستم. خواهش میکنم زودتر نامه بنویس، آل. نامه هایت، امیدهایت، رؤیاهایت، امید کار بعد از رهایی، تا دو ماه دیگر، ساعت های تاریک مرا روشن می کند. متشکرم دوست من. دوستدارت، ریکی نامه ای که برای کوینس گاربی ارسال شده بود، لحنی کاملا متفاوت داشت. بیچ و باربر روزها با آن کلنجار رفته بودند، تا این که آخر سر به این شکل در آمد: کوینس عزیز! پدرت بانکدار است، صاحب همه چیز، با این وجود می گویی فقط ده هزار دلار می توانی بدهی. فکر می کنم دروغ می گویی، کوینس، و این واقعا مرا ناراحت می کند. دارم وسوسه می شوم که پرونده جمع و جوری را برای پدرت، و همسرت بفرستم. با ?? , ??? دلار رضایت می دهم، فورا، به همان شکل و به همان آدرس. حرف از خودکشی هم نزن. چون واقعا اهمیت نمی دهم که چه خواهی کرد. ما هرگز با هم ملاقات نخواهیم کرد، چون فکر

صفحه 189 از 424