البته قبلا مقداری لوازم یدکی و همینطور مقداری پلوتونیوم به عراق و هند و جاهای دیگر فروخته شده، اما ظاهرا این یکی اولین موشک کاملی است که آماده است به هدفی نامعلوم شلیک شود.»
یعنی این کار را می کنند؟ »
فکر نمی کنیم چنین کاری بکنند. ظاهرا این انتقال به تحریک چنکوف انجام گرفته، به پول نیاز دارد که اسلحه دیگر بخرد. چیزهایی را که به دردش نمی خورد می فروشد.»|
اسرائیلی ها چیزی می دانند؟»
«نه. هنوز نه. شما هم باید مواظب آنها باشید. احتیاط کنید. همه چیز بده - بستان است؛ روزی اگر ما چیزی از آنها خواستیم، آنوقت در عوض خبر انتقال این موشک را به آنها می دهیم.»
برای لحظه ای لیک آرزو کرد کاش هرچه زودتر رییس جمهور می شد. می خواست هرچه را تدی می داند، او نیز بداند، و بعد فهمید که هرگز به گنجینه اسرار تدی دست نخواهد یافت. هم اکنون هم یک رییس جمهور روی صندلی خود در اتاق بیضی نشسته بود، ولو یک اردک لنگ؛ اما تدی درباره
پرسید: «روس ها درباره انتخاب من چه فکر می کنند؟ »
اول نگران نبودند، حالا چهارچشمی مواظبند. ولی یادتان باشد، صدای روس ها در دنیا نظیر ندارد. بازرگانان آزاد از شما با اشتیاق حرف می زنند، زیرا از کمونیست ها می ترسند. مردم بیچاره و رنج کشیده از شما هراس دارند. خیلی پیچیده است.»
و چنکوف؟»
«خجالت میکشم بگویم که هنوز نتوانستیم کاملا به او نزدیک شویم. ولی داریم کار می کنیم. به زودی در مجاورت او گوش هایی به خدمت خواهیم گرفت.»
تدی کاغذهای خود را در کشوی میز فرو کرد و صندلی چرخدارش را نزدیک لیک برد. چین های پیشانی اش به هم نزدیکتر شد و فرو افتاد. ابروان