روز پایکوبی و جست و خیز خواهد بود.»
تدی مینارد از پایکوبی و جست و خیز خبر می داد، و تدی لیک باور نمی کرد. فقط لبخند می زد. طرفدارانش اشتیاق خود را نشان داده بودند و می دادند. اما آنچه تدی می گفت مفهوم بهتری داشت. روی کاغذی که در دست تدی بود آخرین آمار نوشته شده بود. در تمام ایالت ها، لیک دست کم ? درصد جلوتر بود.
حدود ? دقیقه درباره استراتژی و حرکت های آینده صحبت کردند، و بعد الحن تدی جدی شد. گفت: «چیزی هست که شما باید بدانید.» لبخند از لبان لیک رفت. مینارد چند لحظه به یادداشتش نگاه کرد و گفت: «دو شب پیش، از تنگه خیبر، کوه های افغانستان، یک موشک دورزن روسی را با کلاهک اتمی روی یک یدک عبور دادند و به پاکستان بردند. خدا می داند برای چه مصرف خواهد شد. این موشک می تواند هدفهایش را در ? هزار مایلی منهدم کند. قدرتش به اندازه چهار بمب اتمی است. حدود ?? میلیون دلار آمریکا قیمت دارد. پولش را قبلا از طریق بانکی در لوکزامبورک پرداخته اند. این پول هنوز در بانک لولزامبورک است، در حسابی که گفته می شود در کنترل مردان نانی چنکوف است.»
من فکر میکردم که میخردانه این که بفروشد.»
به پول احتیاج دارد، و فراهم می کند. در واقع سریع تر از شما. ما این را خوب می دانیم.»
تدی در شوخی کردن مهارت نداشت، اما لیک برای این که ادب خود را نشان دهد با صدای بلند خندید و پرسید: «آیا این موشک از نوع عملیاتی است؟»
«ما اینطور فکر می کنیم. از انبارهای اسلحه کی?یف خارج شده. به عقیده ما مدل تازه ای است که اخیرا ساخته شده. با این همه سلاحی که ساخته می شود، آنها چرا باید سراغ موشک های کهنه بروند؟ بله، باید بگویم این موشک کاملا عملیاتی است.»
اولین است؟»