می شد، دو ساعت کار می کرد. آنگاه وقت آن بود که دوباره سری به میخانه پیت بزند.
روز دوم او را تا زندان ترامبل تعقیب کردند. بعد از یکساعت از زندان بیرون آمد و ساعت ? به دفترش وارد شد. هنگامی که آن شب استثنائة شام را در میخانه ای که خوراک صدف به مشتریانش میداد صرف می کرد، یکی از مأموران مخفی وارد دفترش شد و کیف دستی کوچکش را یافت. پنج نامه از ریکی و پرسی.
فرمانده این ارتش خاموش که در حول و حوش نپتون بیچ پنهان بود، مردی بود به نام کلوکنر، بهترین مأمور تدی در امر جاسوسی خیابانی. به او دستور داده بودند نامه هایی که از زندان می آمد باز کند.
بعد از ترک میخانه صدفی، هنگامی که تریور به خانه رفت، نامه ها را از عرض خیابان عبور دادند و به خانه اجاره ای آوردند، باز کردند، نسخه گرفتند، دوباره بستند و به کیف کهنه باز گرداندند. هیچ یک از آنها برای آل کوی? نرز نبود.
در لانگلی نامه هایی که از طریق فکس ارسال شده بود، روی میز دو? ویل گذاشتند. دو- ویل پس از خواندن، آنها را به خط شناسان تحویل داد. به زودی روشن شد که خط ها با هم توافق ندارد، ریکی و پرسی یکنفر نیستند. همه نیروها به کار افتاد. پرونده هایی که از دادگاه های سراسر کشور داشتند، بررسی شد؛ به زودی فهمیدند که پرسی همان قاضی فین باربر و ریکی قاضی ارشد سابق هاتلی بیچ است. آدرس ریکی صندوق پستی آلادین نورث در اداره پست نپتون بیچ بود. در کمال حیرت دریافتند که آدرس پرسی یک صندوق پستی در آتلانتیک بیچ است در اختیار شرکتی به نام لاورل ریج.