نام کتاب: برادران
خیابان، مقابل دفتر تریور قرار داشت. با وجود این که یکماه به هجوم بزرگ تابستانی باقی بود، سر و كله چند نفری در ساحل پیدا شده بود. مردی از اهالی بوستن، دو ماهه ??? دلار داد و آن خانه به خصوص را اجاره کرد. دلال معاملات ملکی هم فورأ روی هوا قاپید. لوازم خانه گرچه کهنه بود اما از کک و ساس خبری نبود. فرش کهنه و نخ نمایش دائما از خود بوی گندی بیرون می داد. با این وجود خانه مناسبی بود. . اولین کار مستأجر پوشاندن پنجره ها بود. سه تا از آنها به خیابان باز می شد. مقابل دفتر تریور؛ در همان یک دو ساعت اول معلوم شد که دفتر وکالت، مشتری چندانی ندارد، یکی دو نفر در روز کار مهمی هم در آن دفتر صورت نمی گرفت. اگر هم کاری بود به وسیله منشی، زنی به نام جن انجام می شد؛ مهم ترین مطلب درباره منشی این بود که زیاد مجله می خواند. مستأجران دیگر هم بی سر و صدا از راه می رسیدند، مردان و زنان، با چمدان های قدیمی و کهنه و کیف های بزرگ پارچه ای، پر از دستگاه های سحرانگیز الکترونی. لوازم و اشیاء شکستنی و ظریف را به اتاق های پشت خانه انتقال دادند و اتاق های جلو به سرعت با پرده های نمایش، انواع مونیتورها و ابزار دقیق استراق سمع از همه نوع پر شد. تریور می توانست برای بررسی و تحقیق دانشجویان سال سوم مدرسه حقوق، مورد جالبی باشد. ساعت ? صبح وارد دفترش شد. یکساعت روزنامه خواند. اولین مشتری معمولا ساعت ?? / ? می آمد. بعد از یک کنفرانس نیم ساعته خسته کننده اندک اندک برای صرف ناهار آماده می شد. طبق عادت به میخانه پیت می رفت. همیشه یک تلفن همراه در دست می گرفت که اهمیت خود و شغلش را به میخوران و مشتریان پیت نشان دهد. از همانجا یکی دو تلفن بی اهمیت می کرد و با وکلای دیگر درباره پرونده های قلابی حرف می زد. اما بیشترین تماس را با دلال شرط بندی داشت. بعد از ناهار به دفترش باز می گشت، از مقابل خانه ای که در اجاره سی.آی.ا بود و کوچکترین حرکتش را زیر نظر داشت می گذشت و پشت میزش قرار می گرفت. حالا نوبت چرت زدن و قیلوله بود. حدود ساعت ? دوباره زنده

صفحه 180 از 424