نام کتاب: برادران
نمی کرد. گرفتن اطلاعات مثل کشیدن دندان بود. کوینس گاربی و کرتیس کیتز اشتیاق بیشتری نشان داده بودند، زیرا یک عمر در قفس زندگی می کردند، و اکنون با شوق تمام می خواستند فرار کنند. نامه های ایشان دقیقا شامل همان چیزهایی بود که حق السکوت بگیران به آن نیاز داشتند، حقایق کوچک اما بسیار موثر و کارساز. ولى آل سرخر بود، موی دماغ می شد، فایده نداشت، به درد نمی خورد. خودش هم نمی دانست دنبال چه می گردد و چه می خواهد. | بنابراین ریکی در نامه دوم خود مقدمه چینی ها را در جهت دیگری آغاز کرد، از همان موارد دلسوز و دلدوز که بیچ در اثر تمرین در آن استاد شده بود. ریکی فهمیده بود که ممکن است تا دو ماه دیگر آزاد شود! و اهل بالتیمور بود. چه تصادفی! ممکن بود برای یافتن کار به کمک نیاز داشته باشد. عموی پولدارش از کمک بیشتر خودداری کرده بود و او از زندگی و روبرو شدن با محیط خارج می ترسید، به کمک و دوستی نیاز داشت، و نمی توانست به دوستان قدیم اطمینان کند، چون همه معتاد بودند؛ و چیزهایی از این قبیل. نامه بدون جواب ماند، و بیچ یقین داشت که آل کوی? نرز حسابی ترسیده است. ریکی به بالتیمور می رفت. یکساعت بیشتر تا واشنگتن راه نبود. خیلی نزدیک به آل؛ و آل ترسیده بود. در همان زمان که منتظر دریافت جواب آل بودند، کوینس گاربی از دالاس پول را پرداخته بود و برادران نیروی تازه ای در اجرای نقشه های خود یافته بودند. ریکی نامه دیگری برای آل فرستاد، همان نامه ای که در لانگلی به دقت تحلیل شد. اکنون، ناگهان، سومین نامه آل با لحنی کاملا متفاوت رسیده بود. فین یاربر آن را دو بار خواند، و بعد دومین نامه آل را. گفت: «به نظرم با آدم متفاوتی طرف هستیم، اینطور نیست؟» بیچ که به هر دو نامه نگاه میکرد گفت: «بله، همینطور است. فکر میکنم این پیرمرد بالاخره به ملاقات با ریکی اشتیاق پیدا کرده.» به نظرم کارمند دولت است.» خودش اینطور می گوید.»

صفحه 178 از 424