بسته ایم. ضعیف و ناتوان و سستیم، نمی توانیم جواب یک ارتش ?? نفری نخ نما را بدهیم، باید شرم کنیم. نمی توانید توی دفترتان بنشینید، دکمه ای را فشار دهید و بروید مخفی شوید. جنگ زمینی دل می خواهد، شهامت می خواهد، و من شهامت دارم. وقتی رییس جمهور شوم، هیچ تروریستی که دستش به خون آمریکاییان آلوده باشد، جان به در نمی برد. قطعا به شما قول می دهم.»
در هیاهوی آن صبح خشمگین حرف های یک تأثیر گذار بود. اینجا مردی حضور داشت که می دانست چه می گوید. خوب می دانست چه می خواهد بکند. اگر یک مرد با جرأت تصمیم می گرفت، هرگز دهقانان بی گناه را تکه تکه نمی کردیم. این مرد با جرأت لیک بود.
در غار خود، تدی فکر می کرد چگونه می تواند بر این توفان پیروز شود. هر گرفتاری و بدبختی بزرگی که پیش می آمد فورا سازمان های اطلاعاتی را ملامت می کردند و آنها را بی عرضه، ساده اندیش و بی مسئولیت می خواندند. در عوض اگر عملیاتی با سربلندی و موفقیت همراه می شد، خلبان های شجاع و سربازان با شهامت روی زمین، و سیاستمداران و فرماندهان بالا دست که آنها را به نبرد فرستاده بودند، تمام عناوین اعتبارات را تصاحب می کردند. اگر هم اشتباهی پیش می آمد و همه چیز خراب می شد، که اغلب می شد، باز هم تیغهای سرزنش بر فرق سی.آیا فرود می آمد.
تدی قبلا هشدار داده بود، اخطار کرده بود و خطرات را گوشزد کرده بود. اسراییلی ها با پیدال زد و بند کرده بودند و مخفیانه به توافقی باریک و دقیق دست یافته بودند. ما را نکش، ما هم ترا نمیکشیم. تا وقتی که هدف او آمریکاییان، و گاهی به ندرت اروپاییان بود، اسرائیلی ها دخالت نمی کردند. تدی این چیزها را به خوبی می دانست، اما تصمیم گیری در اجرای عملیات چیزی بود که به او مربوط نمی شد. ?? ساعت قبل از حمله کتبأ به رییس جمهور نوشته بود که شک دارد وقتی بمب ها فرو بریزند تروریست ها در محل باشند. و از آنجا که هدف درست در کنار تالار قرار داشت، احتمال فراوان می رفت که شهر آسیب ببیند.