تابستانی عبور کرد، همه در تاریکی فرو رفته بودند، با شب همراه شده بودند. کیف کوچک حاوی نامه های ترامبل را همراه داشت. به راه رفتن ادامه داد، دنبال خانه اش می گشت. بدون دلیل از خیابان رد شد. چند متر آنطرف تر دوباره از عرض خیابان عبور کرد. همه جا خلوت بود. برگشت. حدود ?? یارد به طرف مأموری که پشت اتومبیلی پنهان شده بود آمد. ارتش مأموران مخفی که هر یک در گوشه ای خزیده بودند و او را میپاییدند. ناگهان ترسیدند که مبادا این مست احمق یکی از ایشان را ببیند.
تریور در یک لحظه ایستاد. تصمیم گرفت دفترش را بیابد. دسته کلیدش را جلو پله ها در آورد. صدای به هم خوردن آنها سکوت شب را شکست. کیف را به گوشه ای پرت کرد و از یاد برد. یک دقیقه بعد پشت میزش نشست، روی صندلی چرخانش ولو شد و به سرعت به خواب رفت. در جلو، نیمه باز بود.
در پشت هم سراسر شب باز مانده بود. در اجرای دستوراتی که از لانگلی صادر شده بود، بار و همراهان وارد دفتر شدند و تمام سیم ها را بازرسی کردند. سیستم اخطار وجود نداشت. پنجره ها قفل ایمنی نداشتند. در آن دفتر به هم ریخته چیزی که به درد دزدها بخورد نبود. تلفن ها را بازرسی کردند، دیوارها را آزمایش نمودند. بیرون ساختمان هیچ کس نبود. هیچ کس نمی دید که مأموران بار در دفتر ال.تریور کارسون، وکیل و مشاور حقوقی، چه می کنند.
کیف دستی کوچک خالی شده بود. محتویاتش جلو روی متخصصان لانگلی قرار داشت. لانگلی مشخصات کامل نامه هایی را که وکیل از ترامبل آورده بود می خواست. همه چیز بازرسی شد، از نامه ها عکس های متعدد گرفتند. بعد همه را در کیف کوچک قرار دادند و به راهرو دفتر وکالت پرتاب کردند. تریور کارسون خواب بود. هنوز محرر می کرد.
دو ساعت پس از نیمه شب بار به سراغ اتومبیل بیتل که جلو میخانه پیت پارک شده بود رفت. آن را روشن کرد و از خیابان خالی گذشت و در مقابل چمن دفتر وکالت توقف کرد. به خود گفت این مرد مست فردا صبح وقتی از خواب برخیزد از حیرت چشمانش را می مالد و از این رانندگی بی نظیر، هزاران بار به خود تبریک خواهد گفت. و ممکن است از وحشت به خودش بلرزد و از این دیوانگی به خود لعنت بفرستد. به هر حال هر چه می گفت می شنیدند.