نام کتاب: برادران
«ریکی نیست. وکیل سه نفر قاضی» «قاضی؟» «بله» | سه قاضی در زندان؟» | درست است. اسم خودشان را گذاشته اند برادران» تدی چشمانش را بست و دست هایش را به هم مالید. سکوتی فرو افتاد. دو? ویل تأملی کرد و بعد حرفش را از سر گرفت: «کارسون ?? دقیقه در زندان توقف داشت. وقتی خارج شد دیگر نتوانستیم رد نامه را بگیریم. در آن لحظه درست کنار اتومبیل او پارک کرده بودیم. از ? فوتی گیرنده ما عبور کرد، مطمئنم که نامه را همراه نداشت. بعد به میخانه پیت رفت، بار و رستوران. سه ساعت آنجا بود. ماشینش را گشتیم. توی کیف دستی کوچکش ? نامه پیدا کردیم، به آدرس آدم های مختلف در سراسر مملکت. همه را از زندان بیرون آورده بود. ظاهرا کارسون نامه هایی برای مشتریانش می برد و می آورد. تا نیمساعت پیش هنوز در میخانه بود، کاملا مست، روی بازی های بسکتبال شرط بندی می کرد.» یک بازنده.) احتمال دارد اینطور باشد.» LD L بازنده تلوتلو خوران از میخانه بیرون شد، دور دوم مسابقات ساحل غربی بود. تریور هم طبق معمول از روی دست او نگاه کرده بود. هزار دلار برده بود. مست بود، اما نه آنقدر که پشت فرمان بنشیند. از سه سال پیش خاطره دردناکی داشت. به علاوه این پلیس های لعنتی همه جا بودند. میخانه ها و رستوران های اطراف مهمانخانه لاک پشت دریایی دختران و پسران جوان را جذب می کرد، پلیس ها را هم همینطور. پیاده روی البته زحمت داشت. ولی به هر حال هر طور بود تحمل کرد و به دفترش رسید، مستقیم به طرف جنوب، از کنار خانه های خاموش و اجاره ای

صفحه 170 از 424