پرداختند، از اتاقی به اتاق دیگر می رفتند، هرچه را می دیدند زیر و رو می کردند و دنبال اسرار می گشتند.
وانت دوم رفت. وانت سوم از جهت مقابل سر رسید، و یکراست، همانطور که معمول تعمیرکاران است، دو چرخ جلو را در پیاده رو قرار داد. چهار نفر لوله کش تازه وارد به گروه پیوستند و در کار تعویض مشغول شدند، دو نفر از آنان لحظه ای بعد با سرعت به درون رفتند. وقتی هوا تاریک شد چراغی روشن کردند و محوطه تعمیرات را نورانی کردند، یکی دو چراغ دیگر را نیز به سوی خانه گرفتند، تا عملیاتی که در آنجا انجام می شد توجه کسی را جلب نکند. چهار مردی که بیرون خانه کار می کردند قهوه می خوردند و برای هم داستان های خنده دار تعریف می کردند و سعی می کردند خود را گرم کنند. همسایه ها معمولا پیاده از کنارشان عبور می کردند و به خانه های خود می رفتند.
? ساعت بعد، کار تعمیرات پایان گرفت. مأموران درون خانه هم دیگر کاری نداشتند. هیچ چیز غیرعادی پیدا نکرده بودند، به خصوص پرونده با نامه ای که مربوط به شخصی به نام ریکی، ساکن کلینیک درمانی، باشد. از عکس هم خبری نبود. لوله کش ها چراغهای خود را خاموش کردند، هرچه داشتند در وانتها گذاشتند و بدون این که علامتی از خود باقی بگذارند، ناپدید شدند.
ساعت ? / ? صبح روز بعد، وقتی درهای اداره پست نپتون بیچ را گشودند، مأموری به نام بار با عجله وارد شد، مانند کارمندی که دیر آمده باشد. بار از متخصصان نابغه، اما گمنام قفل و کلید بود. بعد از ظهر روز پیش مدت ? ساعت در لانگلی به باز و بسته کردن انواع صندوقهای پستی که توسط پست ایالات متحده ساخته می شد، پرداخته بود. عاقبت شاه کلیدهایی درست کرده بود و اطمینان داشت که صندوق شماره ????? را باز خواهد کرد. اگر هم نمی شد با زور این کار می کرد، در عرض کمتر از یک دقیقه، ولی ممکن بود توجه بعضی ها را برانگیزد. اما زور لازم نبود. شاه کلید سوم کارگر افتاد. پاکت قهوه ای رنگی را که مهر اداره پست تامپا داشت، به نام ریکی، بدون اسم خانوادگی، ساکن کلینیک آلادین نورث، درون صندوق جای داد. دو نامه به درد نخور را که