خواهش می کنم مرا فراموش نکن. به نامه هایت احتیاج دارم.
دوستدارت، ریکی از آنجا که یورک مسئول بازرسی و تحقیق درباره زندگی لیک بود مجبور شد قبل از همه صحبت کند. اما نمی دانست چه بگوید. هر سه سکوت کردند و بار دوم نامه را خواندند، و بار سوم، و باز هم.
عاقبت دو? ویل سکوت سرد را شکست و گفت: «پاکتش اینجاست.» آن را هم توی دستگاه گذاشت و روی دیوار انداخت. آدرس آقای آل کوینرز پست شده بود، میل باکس آمریکا. آدرس فرستنده این بود: ریکی، آلادین نورث، صندوق پستی ?????، نپتون بیچ، فلوریدا? ?????
دو ویل گفت: «جایی به نام آلادین نورث وجود ندارد. جعلی است. یک شماره تلفن هست که به تلفن خانه وصل می شود، بیشتر از ده دفعه تماس گرفتیم، سؤالاتی کردیم، ولی تلفنچی ها چیزی نمی دانند. با تمام کلینیک های درمانی شمال فلوریدا تماس گرفتیم، از چنین محلی خبر نداشتند.» تدی ساکت بود، هنوز به دیوار نگاه می کرد. یورک پرسید: «این نپتون بیچ کجاست؟»
جکسون ویل» دو - ویل بخشیده شد، اما لازم بود گوش به زنگ باشد.
روی کاغذ رسمی سبز رنگ چیزهایی نوشت. بعد گفت: «حتما نامه های دیگری هم هست و یک عکس» رفتارش چنان بود که گویی با یک مشکل معمولی برخورد کرده است. ترس برای تدی مینارد مفهومی نداشت. ادامه داد: «باید آنها را پیدا کنیم، نامه ها و عکس را.»
یورک گفت: «تا حالا دوبار خانه اش را گشته ایم.»
برای بار سوم هم بگردید. شک دارم چنین چیزهایی را در دفترش نگه دارد.» |
هرچه زودتر این کار را می کنیم.»
همین الان، فورا. لیک در کالیفرنیاست، دنبال رأی است. یورک، وقت زیادی نداریم. شاید صندوق پستی دیگری هم وجود داشته باشد،