نام کتاب: برادران
تجربه نشان می داد که وقت ناهار، رفت و آمد به میل باکس آمریکا کاهش می یابد. مدتی از ظهر گذشته بود که مأموری پشت سر دو نفر مشتری وارد محل شد و برای بار دوم در آن روز، به سراغ صندوق شماره ??? رفت. در کنار سه پاکت به درد نخور - یکی راجع به تحویل پیتزا در منزل، دیگری از یک کارواش و سومی از سرویس پست دولتی- چیز تازه ای یافت. پاکتی بود به رنگ نارنجی روشن به ابعاد ? در ? سانتیمتر. با گیره مخصوصی که به دسته کلیدش بود، گوشه پاکت را گرفت، آرام از صندوق بیرون کشید و در یک کیف چرمی کوچک جای داد. پاکت های به درد نخور را بر جای گذاشت. این پاکت کوچک، در لانگلی، توسط متخصصان امور باز شد. دو صفحه دست نوشته را بیرون کشیدند و کپی گرفتند. یکساعت بعد، دو? ویل با پرونده ای زیر بغل وارد غار تدی شد. او مسئول مستقیم همه نوع ارتباطات، در لانگلی بود، به خصوص آنچه به لیک مربوط می شد. روی پرونده نوشته بود: «همه چیز درباره لیک.» دو کپی از نامه را به تدی و یورک داد، و بعد نسخه اصلی را زیر دستگاه گذاشت و بزرگ کرد، روی پرده. تدی و یورک به آنچه روی پرده نقش گرفته بود، خیره شدند. کلمات به شکلی بود که گویی نویسنده برای نوشتن آنها دقت بسیار کرده و رنج فراوان برده بود، کاملا خوانا و جمع و جور، نوشته شده بود:

صفحه 162 از 424