نام کتاب: برادران
خداحافظ کوینس گاربی. یاربر می گفت: «معلوم می شود خیلی نا امید است.» و نگاهی به انبوه نامه ها انداخت. اسپایسر لب بالایش به دندان گزید و گفت: «برایش بنویس ?? هزار تا.» بیچ گفت: «من می نویسم، میگویم حواله کند.» پاکت دیگری برداشت.

صفحه 161 از 424