سود پول بود و نکات مورد نظر را تحلیل می کرد. ?? ماه باقی داشت و برای کار خود پایان خوشایندی در نظر می گرفت.
همسر دوستداشتنی اش ریتا عاقبت به دیدارش آمده بود. ولی آن دو دو روز، هر روز دو ساعت، اوقات خوشی را با هم گذرانده بودند. ریتا گیسوانش را کوتاه کرده بود، دیگر مشروب نمی خورد و ?? پوند لاغر شده بود و قول داده بود، کمتر از دو سال بعد، وقتی همسرش او را جلوی در خانه بغل می کند، چون پر کاه سبک باشد. بعد از آن ? ساعت، جوروی قانع شده بود که گنجینه
?? , ??? دلاری اش هنوز نزدیک انبار ماشین آلات، زیر خاک محفوظ است.
با هم به لاس وگاس می رفتند، خانه ای می خریدند، و می گفتند گور پدر دنیا.
یافته بود. قبل از دوستانش زندان ترامبل را، با شادی و خوشحالی، بدون آن که نگاهی به پشت سرش بیندازد، ترک می کرد. اما بعد از آزادی تکلیف پولی که سرازیر بود، چه می شد؟ اگر اخاذی سرجایش می ماند و پول می ساخت تکلیف سهم او چه می شد؟ از این درآمد حقی داشت. طراح اصلی این اخاذی او بود، او نیز از محکومی در زندان لویزیانا یاد گرفته بود. بیچ و باربر، از همان اول اکراه داشتند.
باید استراتژی مستقلی فراهم می کرد. اول لازم بود از شر این وکیل خلاص می شد. اما به قیمت خوابش تمام می شد.
نامه ای که از کوینس گاربی، در آیوا رسیده بود توسط بیچ خوانده شد:
«ریکی عزیز (یا اسم لعنتی است هر چه که هست من دیگر پول ندارم. این صد هزار دلاری هم که دادم، از اعتبارم استفاده کردم و از یک بانک قرض گرفتم. معلوم نیست چطور می توانم آن را پس بدهم. پدر من صاحب بانک و پولهای خانواده است، و تو حقه باز جنایتکار چرا برای او نامه نمی نویسی؟ خیلی تلاش کنم می توانم ?????? دلار بدهم، آن هم به شرطی که مسئله همین جا تمام شود. من نمی خواهم خودکشی کنم، پس بیخود زور نزن، تو یک کثافت نخاله بیشتر نیستی، خودت هم خوب می دانی، امیدوارم فهمیده باشی.