نام کتاب: برادران
تکرار می شد، باز هم. موفقیت ها تکرار می شد و صبح یکی از همین روزها وقتی تریور چشم گشود به خود گفت سرمای سختی خورده است. نمی توانی هر شب تا بوق سگ در میخانه پیت بنشینی و با دختران سال اول کالج بطری های گردن دراز آبجو بخوری و مسابقه های مسخره بسکتبال تماشا کنی، فقط به خاطر این که هزار چوب به جیب زده ای. دیشب مسابقة لوگان استت و نمی دانم کجا بود، تیمی با پیراهن سبز. کی به این تیم لعنتی لوگان اهمیت می دهد؟ جوروی اسپایسر، او بود که اهمیت می داد. ??? دلار به حواله کرد تریور شرط بسته بود. تریور هم ??? دلار او را داده بود و ???? دلار هم از طرف خودش، و لوگان برایشان برده بود. اسپایسر هفته گذشته در ?? شرط بندی، ?? مرتبه برده بود. ??? دلار نقد گیرش آمده بود، پول مفت بدون مالیات؛ و تریور خوشحال بود، او هم ???? دلار روی هوا گرفته بود. انگار شرط بندی کم کم داشت از وکالت جلو می افتاد، درآمدش بیشتر بود. این وسط برنده ها را یکی دیگر انتخاب می کرد. به حمام رفت، به صورتش آب زد، حتی به آینه هم نگاه نکرد. توالت از دیروز دوباره گرفته بود و حالا داشت در خانه کثیفش دنبال جایی می گشت که خود را راحت کند. تلفن زنگ زد. زنی بود که قبلا می شناخت، زنی که از او متنفر بود، و او نیز. به محض آن که صدایش را شنیة.، فهمید که پول می خواهد.

صفحه 152 از 424