شاید بعد از کاندیدا شدنش اجاره کرده باشد. الان در حقیقت سی.آی.ا دارد جای او فکر می کند. شاید این که ما همه چیز را می بینیم ناراحتش کرده، شاید دنبال کمی استقلال است، بالاخره او هم آدم است، خلوتی می خواهد، خلوتی که مال خودش باشد. بنابراین رفته و صندوق پستی اجاره کرده. ممکن است پای زنی هم در بین باشد، کسی که ما از قلم انداخته باشیم. احتمال دارد از این فیلم ها و مجله های کثیف باشد، چیزهایی که اغلب در صندوق های پستی دیده می شود.» |
بعد از یک سکوت طولانی یورک گفت: «همه اینها ممکن است. ولی اگر مال قبل باشد، مثلا یکماه قبل یا بیشتر، آنوقت چه؟»
آنوقت دیگر تنها از ما پنهان نمی کند، از دنیا پنهان می کند، و رازش واقعا وحشتناک می شود.»
در سکوت هر دو به راز هراس انگیز لیک فکر می کردند. هیچ یک نمی خواستند حدسی زده باشند. تصمیم گرفتند تحقیقات را ادامه دهند، حتی روزی دوبار صندوق پستی را نگاه کنند. لیک به زودی برای نطق های انتخاباتی شهر را ترک می کرد و می رفت تا به میدان مبارزه باز گردد. پس آنها در واقع صاحب صندوق پستی او می شدند. مگر آن که شخص دیگری از جانب لیک مأمور می شد که صندوق را بررسی کند.
آرون لیک مرد روز واشنگتن بود. از دفترش در کاپیتول هیل با بخش اخبار صبحگاهی مصاحبه زنده می کرد. سناتورها و اعضای کنگره را می پذیرفت، دوستان و حتی دشمنان را. همه با شوق فراوان، چون موج دریا، می آمدند که تبریک بگویند. با اعضای ستادش ناهار می خورد و در جلسات طولانی با موضوع استراتژی مبارزات شرکت می کرد. آن شب پس از یک شام فوری با آیلین تاینر که خبر دریافت هزاران کیلو پول نقد را می داد، شهر را ترک کرد و به سوی سیراكوز پرواز نمود، تا برای شرکت در انتخابات مقدماتی نیویورک آماده شود. .
جمعیت انبوهی به او خوشامد گفتند. بالاخره دونده نخست شده بود.