گوشه ای از میل باکس آمریکا پنهان شد. چند ثانیه بعد ظاهر شد نامه ها را در دست راست گرفته بود و نگاه می کرد. لحظه ای در آستانه در ایستاد و بعد همه را در سطل آشغال بزرگ ریخت.
تدی با خود گفت: «این لعنتی دنبال چه می گردد؟» الیک ساختمان را ترک کرد و توی تاکسی پرید. ویدیو تمام شد، نور بازگشت.
دو? ویل حرفش را ادامه داد: «ما مطمئنیم که پاکت دیگری در کار نبوده. وقتی او رفت پاکت ها را برداشتیم. چند ثانیه آنجا بودیم هیچ کس را آن اطراف ندیدیم، کسی هم داخل یا خارج نشد. ساعت ?? و ?? دقیقه بود. یک ساعت بعد دوباره وارد شدیم، این بار با کلید. حالا هر وقت لازم باشد صندوق را بازرسی می کنیم.»
تدی گفت: «این کار را هر روز بکنید. صورت تمام نامه ها را بردارید. آنهایی را که به درد نمی خورد نمی خواهم، اگر چیزی یافتید، فورا خبر کنید.»
باشد، رییس. آقای لیک از همان پنجره دوباره وارد خانه شد، در ساعت یک و بیست و دو دقیقه. تمام شب در خانه بود، هنوز هم آنجاست.» |
تدی گفت: «دیگر کاری ندارم.» دو? ویل خارج شد. دقایقی گذشت. همانطور که قهوه را هم می زد گفت: «چند تا آدرس دارد؟ »
یورک که می دانست چنین سئوالی مطرح خواهد شد، آماده بود. نگاهی به یادداشت هایش انداخت. «بیشتر نامه های خصوصی اش را در خانه اش، در جرج تاون دریافت می کند. حداقل دو آدرس هم در کاپیتول هیل دارد، در دفترش، یکی دیگر هم در کمیته نیروهای مسلح. سه دفتر هم در آریزونا دارد جمع می شود ? آدرس. .
و این هفتمی را می خواهد چه کند؟»
دلیلش را نمی دانم، ولی به نظرم نگران کننده باشد. مردی که چیزی برای پنهان کردن ندارد، نام جمعی و آدرس مخفی به دردش نمی خورد.»
چه وقت این صندوق را اجاره کرده.» نمی دانم، هنوز داریم رویش کار می کنیم. به زودی می فهمیم.»