نام کتاب: برادران
تدی در حالی که با صندلی چرخ می زد و دنبال قهوه می گشت، با غرش گفت: «گوش میدهم.» دو? ویل شروع به صحبت کرد. «دو دقیقه پس از نیمه شب با مأموران مخفی خداحافظی کرد و داخل خانه شد. در ساعت ?? و ?? دقیقه از پنجره کوچک زیرزمین بیرون خزید. ما البته برای درها و پنجره ها فرستنده گذاشته ایم، تایمر هم دارد. خانه ای آنطرف خیابان اجاره کرده ایم، به هر حال گوش به زنگ بودیم. آخر او شش روز در خانه نبود.» دو? ویل قرص کوچکی به اندازه آسپیرین نشان داد. «این یک دستگاه کوچک است، به نام تی- دک، توی پاشنه کفشش کار گذاشته ایم، تمام کفش ها، اگر پابرهنه نباشد، هر لحظه می توانیم پیدایش کنیم. هر فشاری که به کفش بیاید فرکانس می فرستد، از ??? متری بدون تقویت می شود گرفت. وقتی فشاری وارد نشود، تا پانزده دقیقه کار می کند و بعد خاموش می شود. تعقیبش کردیم تا خیابان ام. کلاهش را تا روی ابرو پایین کشیده بود. وقتی سوار تاکسی شد مردان ما حاضر بودند. تا چوی چیس دنبالش رفتیم. یک مرکز خرید در حاشیه شهر، وقتی از تاکسی پیاده شد مثل تیر رفت به جایی به نام میل باکس آمریکا، یکی از این جاهایی که تازه باز شده، مراسلات و نامه ها را خارج از سرویس پستی می برد و می آورد. بعضی ها، از جمله این یکی، ?? ساعته بازند. کمتر از یک دقیقه آنجا بود، و این مقدار زمان برای این که صندوق پستی اش را باز کند کافی بود. چند پاکت در دست داشت، مثل این که هیچ کدام به دردش نمی خورد، چون همه را دور انداخت و بعد به تاکسی بازگشت. نامه ها را بررسی کردیم چیزی به درد بخوری نبود همه از این آگهی های تجارتی. آدرس به نام آل کوی? نرز است، صندوق شماره ???، میل باکس آمریکا، ?????، خیابان غربی، چوی چیس» تدی پرسید: «چیزی که دنبالش میگشت، پیدا نکرد؟» به نظر می رسد هرچه را که از صندوق برداشته دور انداخته باشد. ویدیو حاضر است.» پرده ای از سقف فرو افتاد و نور کم شد. دوربین روی بخشی از پارلنیک زوم کرد، از تاکسی گذشت و شمایل آرون لیک در لباس مندرسش نشان داد که در

صفحه 149 از 424