که نزدیک می شد خوب نگاه می کرد، اما بعد از دو روز، این مراقبتها را خسته کننده یافت. با این وجود اطمینان داشت که نامه خود را به چنگ خواهد آورد. حتما یکی بود که هر سه روز یکبار صندوق را میگشود و نامه ها را می برد. چنین کلینیکی با آن همه مریض حتما نامه های زیادی هم داشت، اینطور نیست؟ آیا پای کلاهبرداران در کار نبود. آیا این صندوق مال یک کلاهبردار نبود، آیا برای سر زدن به دام کثیف خود نمی آمد؟
کلاهبردار بعد از ظهر روز سوم، تقریبا هنگام غروب خود را نشان داد. بیتل خود را پشت اتومبیل ند پارک کرد و به سوی اداره پست یورغه رفت. شلوار خاکی رنگ و رو رفته ای داشت، پیراهن سفید، کلاه حصیری، کراوات شل، بیشتر به آدم های الکی خوش شبیه بود.
تریور ناهار طولانی خود را در رستوران و میخانه پیت خورده بود و لذت برده بود. چرت بعد از ظهر را پشت میزش زده بود و بعد برخاسته بود که دوری بزند. کلید صندوق شماره ???? را چرخاند. یکدسته نامه در آورد. اغلب آنها نامه های به درد نخور بودند، وقتی از ساختمان بیرون آمد، یکی یکی نگاه می کرد و هر چه به درد نخور بود دور می انداخت. اند تمام حرکات او را زیر نظر داشت. بعد از سه روز سرگشتگی و خستگی خوشحال بود که پاداش جستجوی خود را گرفته است. بیتل را تعقیب کرد. تریور در مقابل دفتر حقیر و نخ نمای خود توقف کرد و به درون رفت. ند دور شد. با انگشت شقیقه اش را خاراند، و چند بار با صدای بلند تکرار کرد، «یک وکیل؟ » به راندن ادامه داد. وارد شاهراه A / A شد و به موازات ساحل هرچه می توانست پایش را روی گاز فشار داد. از جکسون ویل گذشت، به سوی جنوب رفت و پس از عبور از ویلانو بیچ، کرسنت بیچ، بورلی بیچ و فلاگلربیچ، عاقبت مقابل مهمانخانه ای بیرون پورت اورنج توقف کرد. اتاقی گرفت، اما قبل از این که به اتاقش برود، به بار رفت.|
اولین بار نبود که گول می خورد. در واقع دومین بار بود و برای این سومی بو کشیده بود، قبل از این که باز هم به دام بیفتد. وقتی سومین مارتینی را بالا انداخت، قسم خورد که بار سوم وجود ندارد.