نام کتاب: برادران
تعقیبش می کردند. سخنانش همه جا تکرار می شد. دوستان پر قدرتی داشت و هر قطعه ای که در جای خود قرار می گرفت نقشش را کامل تر می کرد و نامزدی اش واقعی تر می شد. یکماه پیش حتی خواب این چیزها را هم نمی دید. الیک لحظات را می چشید، بو می کرد. در ستاد انتخاباتی اش غوغایی جنون آمیز برپا بود، اما به خوبی می توانست ضربه های این موسیقی تند را هماهنگ کند. ریگان رییس جمهور ? به ? بود، بسیار قدرتمندتر از کارتر عمل کرد، کسی بود که تشنه و دیوانه کار بود. و لیک به خودش می گفت باید به کاخ سفید بروم. و این جمله را تکرار می کرد. بارها، باید به کاخ سفید می رفت، پس تحمل این دیوانه بازی ها لازم بود. پیروزی از طریق همین مبارزات فراهم می شد، با لبخند، با شوخی و بذله گویی و نکته سنجی، و بالاخره به زودی یکروز در کاخ سفید می نشست؛ تنها، و دنیا به پایش می افتاد. و آنوقت به خلوت دلخواه می رسید. تدی در اتاق تاریک خود نشسته بود. یورک هم حضور داشت. مشغول تماشای مراسم زنده از پایگاه هوایی آندروز بودند. وقتی کار تنگ می شد، ترجیح می داد یورک هم حضور داشته باشد. اتهامات بی رحمانه وارد شده بود. بالاخره سپر بلایی هم لازم بود. یکی باید پیدا می شد که چوب دیگران را می خورد. خیلی از آن احمق هایی که در مقابل دوربین های تلویزیون شکلک در می آوردند، سی. آیا را سرزنش می کردند، چون همیشه کرده بودند. اگر واقعیت ها را می دانستند گزارشات لانکین را در اختیار یورک گذاشته بود، و یورک که بسیار هوشمند بود همه چیز را درک می کرد. بدبختانه آنها در این بازی درگیر شده بودند. وقتی بخواهی پلیس دنیا باشی، باید قربانی های زیادی بدهی، و تدی و یورک لحظات غم انگیزی را با هم تحمل کرده بودند، تابوت های زیادی را دیده بودند که پیچیده در پرچم از سی? ??? بیرون می آمد، و آشکارا پیام ترور می آورد. حمایت تدی از لیک آخرین راه نجات زندگی آمریکاییان بود. امکان شکست وجود نداشت. در عرض دو هفته دی? پک ?? میلیون دلار

صفحه 140 از 424