نام کتاب: برادران
اما تروریست ها ثابت کرده بودند که در هر ساعت از شبانه روز می توانند ضربه بزنند، بنابراین چه فرقی میکرد سفیر، همسرش، کارمندانش، دوستانش و مهمانانش کی هوس مهمانی به سرشان زده باشد؟ پرسش دوم که ذهن همه را به خود مشغول داشته بود، این بود که چرا در سفارتخانه ?? نفر کارمند داریم؟ مگر چه می خواستیم بکنیم؟ مسئول پاسخ به دسته موزیک نیروی هوایی چند قطعه موسیقی عزا نواخت. بعد نوبت به سخنرانی رییس جمهور رسید. صدایش ناگهان به لرزه افتاد، شانه هایش از گریه تکان می خورد، یکی دو قطره هم اشک ریخت، اما بعد از هشت سال زمامداری قدرت بازیگری او رو به افول رفته بود. قبلا هم چند بار قول انتقام انتظار آمریکاییان است. وزیر امور خارجه نام کشته شدگان را خواند. حاضران واکنش جگرخراشی نشان دادند که سنگینی مجلس را بر هم زد. صدای گریه از هر سو بلند شد. دوباره موسیقی نواختند. بلندترین سخنرانی مال معاون رییس جمهور بود. تازه نفس و نیرومند به نظر می رسید، در مبارزات انتخاباتی حضور داشت، او نیز کاندیدا شده بود، گویا تازه کشف کرده بود که می توان شدیدتر نیز سخن گفت و بر نابودی تروریسم از روی زمین اشاره کرد. با وجودی که هرگز لباس نظامی به تن نکرده بود، بسیار مشتاق بود که نارنجک پرانی را آغاز کند. آرون لیک همه را راه انداخته بود. | الیک وقتی برای یکدوره مصاحبه های تازه از تاکسون به دیترویت می رفت، آن مراسم غم انگیز را در هواپیما تماشا کرد. اکنون یک کارمند جدید هم داشت، مشاور امور انتخابات، یک افسونگر، یک جادوگر، که با او سفر می کرد. وقتی لیک و همکارانش مراسم را تماشا می کردند او گرم کار بود، پشت میز کوچکی نشسته بود، دو کامپیوتر، سه تلفن و تعداد بی شماری عکس و گزارش و آمار روی هم تلنبار شده بود، شاید برای رسیدگی به آنها ده نفر هم کافی نبود.

صفحه 138 از 424