تابوت جای زیادی می گرفت. همه را در یک خط گذاشتند، همه را به دقت در پرچم سرخ و سفید و آبی پیچیده بودند، یک قد، یک اندازه. نیم ساعت پیش با هواپیمای باری نیروی هوایی رسیده بودند و با تشریفات مفصل تخلیه شده بودند. تقریبا هزار نفر از دوستان و بستگان قربانیان روی صندلی های تاشو، بر کف سیمانی آشیانه بزرگ نشسته بودند و با اندوه و حیرت به دریایی از پرچم که در برابرشان موج می زد نگاه میکردند. مأموران مخفی، پلیس نظامی و دژبانها از در و دیوار بالا می رفتند، در کنار هر مأمور یا دژبان یک سگ مو بلند دیده می شد.
حتی برای کشوری که با نمایش های بیهوده و بی ارزش در سیاست خارجی آشنایی کامل داشت و در اجرای آنها به درجه استادی رسیده بود، این مراسم تشییع، با این همه کشته بسیار مؤثر و برانگیزنده احساسات بود. هشتاد آمریکایی، هشت انگلیسی، هشت آلمانی در میان کشتگان فرانسوی دیده نمی شد. دولت فرانسه سیاست های عملی غرب را در قاهره تحریم کرده بود. این ?? آمریکایی بعد از ساعت ?? در سفارتخانه چه می کردند؟ این پرسشی بود که تقریبا همه از هم می کردند، اما جواب مناسبی وجود نداشت. اکثر شرکت کنندگان در آن ضیافت شوم اکنون در تابوت خوابیده بودند، برای ابد. بهترین نظریه ای که در واشنگتن بر زبانها می چرخید این بود که شام را دیر آوردند و موسیقی را دیرتر.