نام کتاب: برادران
آخ که از دست این حرکات او چقدر احساس نفرت می کرد. تمام حرکات او را تحت نظر داشت. می دانست هرکاری که شوهرش می کند، چقدر طول میکشد. ?? سال زیر فشار انگشتان، زیر فشار شست همسرش زیسته بود. مثل این بود که گلندا همیشه یک کرونومتر در دست داشت. طبق عادت بوسه کوتاهی از گونه اش برداشت بعد به طبقه پایین رفت، در را از تو قفل کرد، و دوباره به گریستن پرداخت. این خانه چیزی از زندان کم نداشت (رهن ماهانه اش ????? دلار بود، واقعا حس میکرد زندان است). گلندا را به صورت نگهبان و زندانبان تصور می کرد، کسی که کلیدها را در دست داشت. اکنون تنها بهانه فرارش ویران شده بود و به جای آن یک کلاهبردار، یک حق السکوت بگیر خونسرد نمایان شده بود.

صفحه 136 از 424