نام کتاب: برادران
اعتباری خرید کنیم. خب، من مدتهاست که اینجا هستم و هرچه داشتم خرج کردم. اگر این لطف بزرگ را بکنی واقعا خوشحال می شوم، اگر هم نمی توانی، درک می کنم. متشکرم والت. زودتر نامه بنویس، نوشته های تو گنج است. با عشق، پرسی هزار دلار؟ دزدی دولا دولا؟ کولمن بوی کلاهبرداری شنیده بود. نامه را پاره کرد و در سطل آشغال ریخت. غرغر کنان گفت: «هزار دلار.» دوباره به سراغ مجله ها رفت. کرتیس نام واقعی جواهر فروش اهل دالاس نبود. در مکاتبه با ریکی خوب و هوشیارانه عمل کرده بود، ولی نام واقعیش وان گیتز بود. آقای گیتز ?? سال داشت. پدر سه فرزند و پدر بزرگ دو نوه بود. او و همسرش صاحب ? جواهر فروشی در منطقه دالاس بودند، که همه در محله های خوب قرار گرفته بود. روی کاغذ، دو میلیون دلار داشتند، همه دسترنج خودشان بود. در هایلند پارک، شیک ترین خانه متعلق به آنها بود؛ بخش های شرقی و غربی هر یک به طور جداگانه، سرویس اتاق نشیمن و اتاق خواب داشت. موقع صرف قهوه و تماشای تلویزیون در خلوت و دیدار نوه ها، معمولا در آشپزخانه یکدیگر را می دیدند. آقای گیتز گاهی سر و گوش خود را می جنباند و از گوشه خلوت خارج می شد، معمولا با احتیاط سخت و آزاردهنده. هیچ کس نمی دانست. به امید یافتن عشق از طریق آگهی مجلات جلف با ریکی نامه نگاری برقرار کرد، با وجود این، از عواقبش ترسیده بود. به همین دلیل، باز هم برای احتیاط، یک صندوق پستی در یکی از همان محلات خوب اجاره کرد و نام کرتیس وی. کیتس را برای خود برگزید. پاکت زرد رنگ به آدرس کرتیس کیتس پست شده بود. با وسواس و احتیاط فراوان پشت فرمان اتومبیل نشست و نامه را گشود. اول متوجه نشد که مشکلی

صفحه 132 از 424