نام کتاب: برادران
اسراییلی ها میدانستند پیدال صبحانه را کجا می خورد، و چه می خورد. البته بارها می توانستند او را به دام بیندازند، اما ارتش کوچکش را از جنگ با اسراییل برحذر می داشت. اسرائیل نیز کاری به کارش نداشت. تا وقتی فقط آمریکایی ها و غربی ها را میکشت اسراییلی ها اهمیت نمی دادند. غرب رادیکال های اسلامی را متهم می کرد و این به نفع اسراییل تمام می شد. تدی شامش را در آرامش تمام کرد. بعد کمی دیگر چرت زد. لافكین نزدیک ظهر به وقت قاهره خبر داد که جسد سفیر ایالات متحده و همسرش را یافته اند. شمار کشتگان اکنون به ?? رسیده بود. همه، غیر از ?? نفر آمریکایی بودند. دوربین آرون لیک را خارج از ساختمان یکی از تأسیسات صنعتی در ماری? یتا، جرجیا نشان می داد. کارگران داشتند خارج می شدند، شیفت جدید سرکار می آمد و لیک برایشان دست تکان می داد. وقتی از او راجع به حوادث قاهره پرسیدند، گفت: «شانزده ماه پیش جنایتکاران همین جنایت را در دو سفارتخانه ما مرتکب شدند و سی نفر آمریکایی را کشتند و ما دست روی دست گذاشتیم و اقدامی نکردیم. کارشان را با خیال راحت انجام می دهند، چون ما قدرت پرواز نداریم، نیروی هوایی ما ضعیف است. وقتی من رییس جمهور شوم علیه اینها وارد جنگ خواهم شد و به کشتارها پایان خواهم داد.» این سخنان سخت، مانند بیماری مسری همه را در گرفت، و چون آمریکاییان از حادثه قاهره، گویی از خواب گران بیدار شده بودند، توقع داشتند که هفت کاندیدای دیگر نیز این واقعه را محکوم کنند و اخطارهای سخت بدهند و از هموطنان مقتول و مجروح خود حمایت نمایند. حتی خاموش ترین و بی عرضه ترین آن هفت نفر نیز اکنون مانند مسلسل می غرید.

صفحه 125 از 424