گزارش داد که از سفیر ایالات متحده در مصر خبری به دست نیامده، و این نگرانی وجود دارد که در میان کشته شدگان باشد. این شایعه در میان مردم خیابان که به تماشا ایستاده بودند قوت داشت. تدی در حالی که با لافكین حرف می زد، تصویر گزارشگر الکن را روی مانیتور میدید؛ آگهی هراس انگیز لیک نیز در مانیتور دیگر دیده می شد. باز هم خون، کشتار، بدنهای مجروح، در حمله رادیکال ها، در گوشه و کنار دنیا، بعد صدای موقر و خوش آهنگ آرون لیک، که قول میداد انتقام بگیرد.
تدی با خود فکر کرد، چه به موقع. .
یکی از دستیاران، تدی را حدود نیمه شب بیدار کرد، با چای لیمو، و ساندویچ سبزیجات. مثل همیشه، در صندلی چرخدار به خواب رفته بود. دیوار بزرگ تصویرهایی را نشان می داد، ولی بدون صدا. وقتی دستیار اتاق را ترک کرد تدی دکمه ای را فشرد و گوش داد.
در قاهره آفتاب کاملا بالا آمده بود. سفیر کبیر را نیافته بودند. حالا دیگر مطمئن بودند که یک جایی زیر خروارها سنگ و خاک، فرو رفته است. تدی سفیر آمریکا در مصر را ندیده بود، کاملا برایش ناشناس بود. این مرد اکنون توسط گزارشگران حراف و خوش سخن «آمریکایی بزرگ» لقب گرفته بود. مرگ او تدی را اصلا ناراحت نمی کرد. احتمال می داد که صدای انتقادات علیه سی.آی.ا به زودی بلند شود. قرار بود این حملات سنگینی و وقار هم داشته باشد. در طرح کلی، دسیسه به نفع آرون لیک تمام می شد.
عاقبت کشف شد که ?? نفر تلف شده اند. مقامات رسمی مصر پیدال را مسئول می دانستند. مظنونی کاملا موجه، زیرا در شانزده ماه گذشته ارتش کوچک او سفارتخانه های سه دولت غربی را منفجر کرده بودند و آشکارا دولت ایالات متحده را به جنگ تهدید کرده بودند. طبق آخرین اطلاعات سی. آیا که در پرونده مخصوص درج شده بود، پیدال سی نفر سرباز مسلح داشت، با پنج میلیون دلار بودجه که گویا از جانب لیبی و عربستان سعودی تأمین می شد. اما خبرنگاران می گفتند ارتش او هزار نفر است و بودجه ای نامحدود دارد و همه جا آمریکاییان بی گناه را به خاک و خون میکشد.