نام کتاب: برادران
غمگین. در اندیشه کسانی هستیم که نجات یافته اند. نمی خواهم به این واقعه رنگ سیاسی بدهم. اما می خواهم بگویم وای به حال این مملکت که اجازه می دهد شهروندانش از دست آدمکش ها رنج بکشند. وقتی من رییس جمهور شوم اجازه نمی دهم جان هیچ آمریکایی به خطر بیفتد و خونش این گونه هدر شود و بی پاسخ بماند. وقتی رییس جمهور شوم به ارتش نوین کشور دستور می دهم اینها، هرجا و در هر لباسی هستند، بیابند و به جرم کشتن آمریکاییان بی گناه به سزای اعمال خود برسانند. حرف من این است.» بدون توجه به فریادهایی که از جمعیت برمی خاست و پرسش هایی که خبرنگاران می کردند و بدون توجه به احساسات آن گروه پرهیاهو، ترمینال را ترک گفت. تدی که جریان مصاحبه را از مونیتورش تماشا می کرد، گفته های او را مناسب و حتی درخشان یافت. مختصر، سریع، اما هنوز جهنمی. عالی! یکبار دیگر به خاطر انتخاب چنین نامزدی خود را نواخت.| حدود نیمه شب به وقت قاهره، لافکین مجددا تماس گرفت. آتش را خاموش کرده بودند و حالا داشتند جسدها را با عجله از زیر خروارها آوار خارج می کردند. خیلی ها زیر سنگ و آجر دفن شده بودند. لانکین خود را به نزدیکی محل انفجار رسانده بود، و پشت یکی از سنگرهای نظامی که تازه برپا شده بود، همراه هزاران تن دیگر به تماشا ایستاده بود. صحنه عجیبی بود، پر از ولوله و غوغا، پر از هراس و خون، دود و خاک غلیظی در هوا پخش شده بود. الافكین که پیش از آن باز هم در صحنه های انفجار حضور یافته بود، گزارش داد که این یکی خیلی بد و دلخراش بوده است. تدی صندلی خود را به سوی دیگر راند و بار دیگر برای خود قهوه بدون کافئین ریخت. آگهی های هراس انگیز لیک آخر شب شروع می شد. این برنامه که در سراسر ایالات متحده پخش می شد، سه میلیون دلار هزینه داشت و همه جا ترس و طالع نحس پراکنده می کرد. روز بعد تصمیم داشت پخش آگهی ها را تا ظهر به تعویق بیندازد، قبلا دستور داده بود. برای این کار دلایلی داشت. یکی احترام به مردگان و خانواده آنها، ولی مهمتر از آن، احتراز از برانگیختن

صفحه 122 از 424