عجب، هواپیمای شما آشپزخانه هم دارد؟» بله، آشپزخانه کوچولو. هواپیمای بدی نیست آقای مینارد.»
چه خوب. حالا گوش کنید. متأسفم که ناراحتتان می کنم. خبر بدی برایتان دارم. سفارت آمریکا در قاهره را پانزده دقیقه پیش منفجر کردند.»
کی؟»
نپرسید.» |
متأسفم.» |
خبرنگاران حتمأ هجوم می برند. دور و برتان شلوغ خواهد شد. بهتر است فورا یک مطلبی بنویسید و آماده داشته باشید. حالا وقت خیلی خوبی است برای اظهار نگرانی درباره قربانیان و خانواده آنها. آگهی های شما حالا خیلی مهم می شود. به سیاست زیاد نپردازید، بیشتر راجع به این حادثه فکر کنید. گفتم که، آگهی های شما از این به بعد خیلی مهم خواهد شد، پیش بینی های شما درست درآمد. حالا آنچه را که گفته اید، دیگران هم تکرار میکنند.»
بسیار خوب، همین الان مطلب را تهیه میکنم.» وقتی به آتلانتا رسیدید، با من تماس بگیرید.» حتما این کار را می کنم.»
?? دقیقه بعد لیک و همراهانش در آتلانتا پیاده شدند. خبرنگاران منتظر ورودش بودند، و با آن گرد و خاکی که در قاهره بلند شده بود، جمعیت زیادی بی صبرانه انتظار می کشیدند. هنوز فیلمی از خرابی سفارتخانه منتشر نشده بود، چند خبرگزاری اعلام کرده بودند که «صدها نفر کشته شده اند.
در ترمینال کوچک هواپیمای خصوصی، لیک در برابر گروه مشتاق خبرنگاران ایستاد، بعضی ها دوربین و میکروفون داشتند، بعضی ضبط صوت، دیگران نیز به رسم قدیم یادداشت می کردند. لیک موقرانه و استادانه سخن میگفت، بدون یادداشت: «در این لحظه باید برای قربانیان بی گناهی که در این جنگ هولناک کشته و مجروح شده اند دعا کنیم. دعای ما و قلب های ما با خانواده هایشان همراه است، به فکر آنها هستیم، و چون آنان اندوهناک و