امشب است.»
خب؟ ادامه بده.» در سفارتخانه ضیافتی برپاست.» می دانم.»
بله، یک ضیافت عالی. ماشین هم زیاد است. بمب در یک کامیون جاسازی شده.» |
چه جور کامیونی؟»| «ما نمی دانیم.» «ب، دیگر چه؟ باز هم چیزی هست؟» |
خارجی بلند قد گفت: «نه.» و بلافاصله در سیل جمعیت گم شد. لافکین در بار یکی از هتل های بی شماری که در آن حوالی بود پپسی کولا نوشید. در فکر ارتباط با تدی بود. چهار روز پیش در لانگلی او را ملاقات کرده بود. از آن موقع تدی دیگر تماس نگرفته بود. قبلا هم این وضع پیش آمده بود. تدی مداخله ای نمی کرد. نمی خواست درگیر شود. قاهره این روزها برای شهروندان غربی جای خطرناکی بود، و هیچ کس نمی توانست سی.آیا را به خاطر این که جلو حمله یا سوء قصدی را نگرفته، سرزنش کند. قطعا اتهامات و اشارات انگشت هم در کار بود و ترورهایی از این دست به راحتی در سوراخ سنبه های حافظه ملی فرو می ریخت و بعد به فراموشی می رفت. حساب یک استراتژی، اردوکشی و ستاد عملیاتی بزرگ در کار بود، و دنیا به هر حال داشت به سرعت می گشت. از طریق حمله ها، به وسیله سوءقصدها، انفجارها و عملیات تهاجمی خشن و خونین، در داخل و خارج، مردم ایالات متحده سخت تر شده بودند. اخبار، اخبار، اخبار، شب و روز، روز و شب پیوسته می رسید، از همه جا، دوربین عکاس ها در همه جای دنیا فلاش می زد، دائمة؛ همیشه در یک جای دنیا بحرانی به راه بود، جنگی اتفاق می افتاد، داستانهای آخر شب، اخبار دیر وقت، داستان دقیقه آخر، حادثه اینجا و آنجا، قبل از این که آدم بتواند بفهمد چه خبر است.
الافكین بار هتل را ترک کرد و به اتاقش بازگشت. از پنجره اتاقش در طبقه