نام کتاب: برادران
اوراق را نشان بده، با خوشحالی امضا می کند. چند دقیقه ای هم درباره دوستان حرف زدند. چیز زیادی برای گفتن نداشتند، چون دوستان یا مرده بودند، یا ناپدید شده بودند. سعی کردند خداحافظی کنند، نه تأسفی، نه اندوهی. ازدواجشان سالها پیش مرده بود. از این جدایی خوشحال بودند. برایش آرزوی خوشبختی کرد، بدون این که در آغوشش بگیرد. به ورزش روزانه خود بازگشت، تا یکساعت زیر آفتاب راه برود.

صفحه 116 از 424