مدتی بود که خواب برای اسپایسر سخت تر شده بود، چون از جانب وکیل هم احساس نگرانی می کرد. حالا که حقه آنها گرفته بود و کار اخاذی به راحتی راست آمده بود، پول های قلنبه دیگری هم در راه بود. و باز هم بیشتر و بیشتر. حساب شرکت بومر با مسئولیت محدود، در بانک باهاما پر و پیمان می شد، اما سایه وکیل هم چنان حضور داشت؛ تریور ممکن بود گرفتار وسوسه شود. و این وسوسه چیزی بود که آدم از دامش رهایی نداشت. می توانست پول هایی را که با آن زجر و مرارت فراهم شده بود بردارد و گم و گور شود.
اما این نوع اخاذی فقط با کمک از خارج امکان داشت. یکی باید مأمور بردن و آوردن نامه ها می شد. یکی باید به کار پول و بانک می رسید.
برای دور زدن وکیل باید راهی می جست. حتما راهی وجود داشت و جوروی اسپایسر مصمم بود آن را بیابد. اگر یکماه هم نمی خوابید، مهم نبود. هیچ وکیل پست و کثیفی نمی توانست اول یک سوم پولش را بگیرد و بعد بقیه را بالا بکشد.