در نیمه دوم باز هم مجبور شد رشوه بدهد، تا تلویزیون روی همان کانال بماند. همچنان می خورد و مست تر می شد، هنوز ده دقیقه نگذشته بود که هرچه فحش و بد و بیراه سراغ داشت با صدای بلند نثار جوروی اسپایسر کرد. همه شنیدند. آخر این مردک بی شعور از مسابقات بسکتبال چه می دانست؟ ?? دقیقه گذشت، ? دقیقه مانده بود. دوک جلو بود. تا این که داور خطا گرفت، چهار بار، چهار پرتاب سه تایی. اکنون تریور تک را داشت و ده هزار دلار دیگر.
هنوز یک دقیقه دیگر مانده بود که از جا برخاست، حسابش را داد صد دلار هم جلوی پیشخوانداز گذاشت، سلام گرمی به پریپ کرد و از در خارج شد. پریپ پرنده را برایش شکار کرده بود.
در تاریکی خنک، تریور در امتداد بلوار آتلانتیک جست و خیز میکرد. همه جا تاریک بود. خانه های اجاره ای در ساحل چسب هم خوابیده بودند. از کنار خانه ای گذشت که تازه رنگ شده بود و چمن زیبایی داشت. پلکان چوبی اش توی شنها فرو می رفت. کفشهایش را در آورد و درست لب آب شروع به قدم زدن کرد، شلنگ بر می داشت. درجه حرارت به ?? رسیده بود و برای جکسون ویل، در ماه فوریه معمول نبود. پاهایش تر شد و یخ کرد.
قبل از این که بفهمد چه خبر شده ?????? دلار در یکروزگیرش آمده بود، بدون مالیات، پول مفت، پول گنده. مخفی از مأموران دولت. سال پیش، پس از کسر هزینه ها فقط ????? دلار کاسبی کرده بود، مثل خر جان کنده بود. شب و روز، روز و شب. با مشتریان بدبخت و فقیر سر و کله زده بود، چیزی گیرش نیامده بود، به دادگاه نرفته بود، با کارمندان بانک و مأموران ملک و املاک درگیر شده بود، بر سر چند دلار، با منشی احمقش یکی به دور کرده بود و از دست مأموران مالیات هفت سوراخ قایم شده بود.
آه، چه لذتی داشت آن پول بی دردسر و فوری. قبلا به برادران اعتماد نداشت، ولی حالا وضع فرق کرده بود، همه چیز روشن و درخشان بود. سر کیسه کردن کسانی که نمی توانستند شکایت کنند. واقعا چه باهوش بودند. "
و حالا که این راه سودمند را یافته بودند، یقین داشت که اسپایسر ول کن نیست، و آتش را بیشتر خواهد کرد. نامه ها افزایش می یافت، پاکتها سنگین تر