فلوریدا. وضع بد مالی خانواده اش اجازه خرج کردن به او نمیداد. وکیل خانواده مأمور بود تا زمانی که درس می خواند، ماهیانه ???? دلار بپردازد. اکنون ?? سال بود که در سال دوم در جا میزد. .
پریپ کار چاق کن و شرطبند قهاری بود. سرش خیلی شلوغ بود، محل کارش در واقع همان میخانه پیت بود. وقتی تریور بیخ گوشش زمزمه کرد که می خواهد پول خوبی روی بازی دوک. تک بگذارد، نگاهی به او انداخت و گفت: «چقدر؟»
تریور جرعه ای از لیوان بلند آبجو را پایین داد و گفت: «?? هزار تا.»
پریپ گفت: «جدی؟ جدی میگویی؟» با قلمش علامتی روی جدول گذاشت و نگاهی گذرا به میزهای پردرد انداخت. تریور هرگز بیشتر از صد دلار شرط نبسته بود. با
تریور جرعه دیگری نوشید و گفت: «آره.» .
احساس می کرد روی شانس است. اگر اسپایسر حاضر شده بود ? هزار دلار شرط بندی کند، او هم باید سهم خود را دو برابر می کرد. حالا ?????? دلار بدون مالیات در کیسه داشت. پس اگر ?? هزار تا هم می باخت به جایی برنمی خورد. به هر حال همین مبلغ به اداره مالیات تعلق داشت.
پریپ تلفن همراهش را از جیب در آورد و گفت: «باید یک تلفن بکنم.»|
عجله کن، مسابقه نیم ساعت دیگر شروع می شود.» -
کسی که پشت پیشخوان می ایستاد مردی بود محلی، اهل فلوریدا، که هرگز از ایالت خارج نشده بود اما علاقه زیادی به فوتبال استرالیایی داشت و کم کم در این ورزش صاحب اطلاعاتی شده بود. برنامه ای که از تلویزیون پخش می شد فوتبال استرالیایی بود و تریور برای این که کانال را عوض کند، ?? دلار رشوه داد. کانال عوض شد، حالا مسابقات ا.سی.سی پخش می شد.
?? هزار دلار روی جرجیا تک. تیم دوک در نیمه اول حتی یک شوت را هم از دست نداد. تریور غذای فرانسوی می خورد و پشت سر هم بطری های آبجو را خالی می کرد و سعی داشت به پریپ که در گوشه ای تاریک ایستاده بود و نگاه می کرد، اعتنا نکند.