نام کتاب: برادران
او را فراگرفت. ناگهان فکر کرد بهتر است در سه روز بماند. اتاقی در ساحل اجاره کند، روی صندلی حصیری بزرگی کنار استخر هتل لم بدهد و آنقدر روم بنوشد که دیگر قدرت بلند کردن گیلاس را نداشته باشد. وسوسه به مرحله ای رسید که تقریبا می خواست از فرودگاه باز گردد و یک تاکسی بگیرد. اما به خود نهیب زد و به فکر فرو رفت. چه وسوسه احمقانه ای؛ تصمیم گرفت این بار دیگر پولش را هدر ندهد. دو ساعت بعد در فرودگاه جکسون ویل از هواپیما پیاده شد. یک قهوه غلیظ نوشید، بدون لیکور، و مشغول نقشه کشیدن شد. بعد به سوی زندان ترامبل راند، ساعت ? / ? وارد شد؛ نیمساعت منتظر اسپایسر نشست. وقتی اسپایسر قدم به اتاق ملاقات زندان گذاشت با خونسردی و خشکی گفت: «چه سورپریز شیرینی است، دیدار آقای وکیل.» تریور این بار کیف به همراه نداشت، بنابراین نگهبان بازرسی معمول بدنی را به جای آورد، و بیرون ایستاد. تریور آن پاکت کلفت پراسکناس را زیر صندلی بیتل مخفی کرده بود. درحالی که نگاه خود را به در دوخته بود به آهستگی گفت: «ما صد هزار دلار از آیوا وصول کردیم.» اسپایسر ناگهان احساس کرد از دیدن وکیل خود خوشحال است. از کلمه «ما» که تریور به کار برد خوشش نیامد، و همینطور از آن لحن قاطعانه و لاف زنش. ولی این کار و این اخاذی بدون کمک از خارج به جایی نمی رسید، و طبق معمول این وکیل کمک بزرگی بود، گرچه حقه باز و کلاهبردار بود. به هر حال می توانست قابل اعتماد باشد. «پول آلان در باهاماست؟» | بله. همانجا گذاشتم باشد. جایش امن است. و قابل وصول، ?? هزار چوب. . . اسپایسر نفس راحتی کشید و بار دیگر مزه پیروزی را زیر زبانش چشید. یک سوم پول به او می رسید ?? هزار و خرده ای. حالا زمان نوشتن نامه دیگری رسیده بود. دست به جیب پیراهن زیتونی رنگ زندان کرد و بریده روزنامه ای را بیرون

صفحه 101 از 424