نام کتاب: باخت پنهان
باشی، همیشه خوب است، و می توانیم به شراب خانگی اعتماد داشته باشیم.» اگر زمانی مشکل پولی داشته، به نظر می رسید که به نحو رضایت بخشی حلش کرده بوده.
پرسیدم: «چه طور همدیگر را دیدید؟» و کسی که مورد علاقه من بود کاپیتان بود - نه پدرم.
بعد از مرگ مادرت بود. نمی توانم تظاهر کنم و بگویم که برایش دل تنگی می کردم - سالها بود که با هم اختلاف داشتیم. در واقع از وقتی که تو به دنیا آمدی. تولد تو، عذر می خواهم که این طور حرف می زنم، در آن هنگام یک اشتباه روانشناختی، و یک غفلت کوچک از جانب من، بود. بله، از آن به بعد، می توانی بگویی که من گاهی چشمم دنبال این و آن بود و زندگی با لیزا را شروع کردم، گرچه نمی شود گفت زندگی بلکه نوعی وقت گذرانی بود. دختر خوبی بود، خودش می دانست که من بچه نمی خواهم داشته باشم، و مقصر اصلی جراح بود . گرچه خاله ات مرا مقصر همه چیز دانست، و لیزا بدجوری تکان خورده بود. تا زمانی که آن کودک لعنتی را از دست نداده بود نمی دانستم این قدر آن را می خواهد.) |
من درباره کاپیتان از تو پرسیدم نه لیزا» | درست است. درست است. حالا اسم خودش را چه گذاشته؟» نامه را که خواندی. کارور.»
بهتر است ما همان کاپیتان صدایش کنیم. این بهتر به یاد می ماند. می خواهی بدانی چه طور با او آشنا شدم. وقایع اندکی بدون نظم و ترتیب یادم می آیند. تقصیر این ناهار است. وقتی به سن من رسیدی خودت خواهی دید. حواسم پرت می شود، در آن بازی شطرنج هم که پس از یک شام عالی بازی می کردیم همین طور شدم. چرا گفته بازی تخته نرد بود؟

صفحه 99 از 196